تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٩ - سوره النساء(٤) آيات ١٦٠ تا ١٦٩
پس جار و مجرور بنا بر دو وجه اول حال است از فاعل و بنا بر وجه ثالث حال است از مفعول و جمله در حكم تفسير ما قبل خود است وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ و فرشتگان نيز گواهى ميدهند به نبوت تو در اين تنبيه است بر آنكه فرشتگان تأديه علم خود ميكنند بصحت دعوى نبوت بر وجهى كه مستغنى اند از نظر يعنى علم ايشان محيط است بر صحت نبوت حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله بدون احتياج ايشان بنظرى و تأملى در آن و اين نوع علم از خواص ملك است و ايشان را راهى نيست بعالم شدن بامثال اين علم مگر بوسيله فكر و نظر پس اگر اين منكران اتيان مينمودند بنظر صحيح و فكر صواب عارف ميشدند به نبوت تو و گواهى ميدادند بآن هم چنان كه ملائكه عارفند بآن و گواهى ميدهند بر آن و چون بجهت فرط عناد و انكار در اينباب نظر نكردند لا جرم بر آن ماندند وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً و كافى است بخداى گواه باقامه حجج و صحت نبوت تو پس نبوت مستغنى است از استشهاد بغير پس بايد كه تو ملول و غمگين نشوى از آنكه اهل كتاب بجهت فرط عناد گويند كه (ما انزل على بشر من شىء بعد موسى) و در اين تسليه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله است بر تكذيب مكذبان او و بدانكه حقتعالى در قرآن مجيد بهفت چيز گواهى داده اول بر وحدانيت خود كه شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ دويم بر نبوت حضرت خاتم الانبيا صلّى اللَّه عليه و آله كه وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ سيم بر افعال بندگان كه وَ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلى ما تَعْمَلُونَ چهارم شهادت او بر همه اشيا كه أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ پنجم بر كذب منافقان كه وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ ششم بر شريعت مصطفويه كه قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ هفتم بر صحت قرآن كه لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ بعد از آن در تهديد اهل كفر و نفاق و عناد ميفرمايد كه إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بتحقيق كه آنان كه كافر شدند بنبوت تو يعنى يهود وَ صَدُّوا و بازداشتند مردمان را عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ از راه خدا بكتمان نعمت محمدى صلّى اللَّه عليه و آله و تغيير آن گفتند اين محمد نه آن محمد صلّى اللَّه عليه و آله است كه ما نعت و صفت او را در كتب خود خواندهايم و اين آن هيئة و شكل موعود ندارد و هنوز وقت آن نرسيده كه مردمان رغبت بگردانند از ايمان آوردن باو قَدْ ضَلُّوا ضَلالًا بَعِيداً هر آينه اين گروه گمراه شدند گمراهى نهايت رسيده زيرا كه ضلال و اضلال را بهم جمع كردهاند و يا بجهت آنكه ضل اغرقست در ضلال و ابعد از انقلاع ضلالت از او إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا به درستى كه آنان كه پوشيدند حق را وَ ظَلَمُوا و ستم كردند بر محمد صلّى اللَّه عليه و آله بانكار نبوت او يا بر مردمان بمنع ايشان از راه حق يا اعم از اين و مؤيد اين است كه كفار مخاطبند بجميع اصول و فروع دين اسلام