تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٧ - سوره النساء(٤) آيات ١٤٠ تا ١٤٩
بشنويد آياتِ اللَّهِ آيتهاى خدا را از قرآن يُكْفَرُ بِها در حالتى كه كافر مىشود بدان وَ يُسْتَهْزَأُ بِها و استهزا كرده مىشود بآن ذكر اين دو حال براى آيات جهت تقييد نهى است از مجالست در اين قول كه فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ پس ننشينيد با كافران و مستهزئ آن ضمير راجع است به مدلول عليه يُكْفَرُ بِها وَ يُسْتَهْزَأُ بِها و اين جزاى شرط است و معنى اينكه هر گاه ايشان هارب و معاند و مستهزئ باشند و غير مرجو الايمان با ايشان منشينيد و مؤيد اين است غايت نهى اعنى قوله حَتَّى يَخُوضُوا تا وقتى كه خوض نمايند و شروع كنند فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ در سختى غير استهزا إِنَّكُمْ إِذاً بدرستى كه باشيد آن هنگام كه نشست و برخواست كنيد با ايشان در حين اتيان ايشان باستهزاء مِثْلُهُمْ مانند ايشان در گناه زيرا كه قادريد بر اعراض ايشان و انكار بر ايشان و با وجود اين راضى هستيد بصحبت ايشان و يا مثل ايشانيد در كفر اگر باين راضى باشيد و يا آنان كه مقاعده مىكردند با خايضان در قرآن از احبار منافقان بودند و دال بر اين است قوله إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِينَ بدرستى كه خدا جمع كننده منافقانست وَ الْكافِرِينَ و ناگرويدگان يعنى قاعدون و مقعود معهم فِي جَهَنَّمَ در دوزخ جَمِيعاً يعنى جمع كننده همه ايشان هم چنان كه متفق و مجتمع بودند در دنيا بر عداوت مؤمنان و مظاهره بر ايشان اذا ملقاة است بجهت وقوع بآن ميان اسم و خبر لهذا بعد از آن فعل واقع نشده و افراد مثلهم جهت آنست كه در حكم مصدر است و بجهت اضافه آن بجمع مستغنى از جمع شده و آيه دلالت است در تحريم مجالست با كفره نزد كفر ايشان بآيات خدا و استهزاى بآن و بر اباحه مجالسة با ايشان نزد خوض ايشان در حديث ديگر از حسن نقل است كه اباحه قعود با كفار نزد خوض ايشان در حديث غير كفر و استهزاء بقرآن منسوخ است بآيه فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ و نيز در آيه دلالت است بر وجوب انكار كفر با قدرت بر آن و زوال عذر و بر آنكه هر كه ترك انكار آن نمايد با قدرت بر آن مخطى و اثم است و نيز متضمن دلالت است بر تحريم مجالست ايشان و اهل بدعت از هر جنسى كه باشند و بعضى از علماى تفسير قائلند باين و عبد اللَّه مسعود و ابراهيم و ابو وابل نيز بر اينند و ابراهيم گفته كه از جمله اين است كه شخصى در مجلسى سخنى بدروغ گويد و جلساء از آن بخندند پس ايشان مسخوط حقتعالى باشند و عمر ابن العزيز قائل اين است و مروى است كه روزى صائمى با قومى نشسته بود كه بشرب خمر مشغول بودند عمر عبد العزيز صائم را تعزير كرد و عياشى باسناد خود از على