تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٤ - سوره النساء(٤) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
بدو التجا كردهاند و بكرم عزيزى و سماحت جبلى مىخواهد كه اين طعام بر ايشان صرف كند القصه گندم بملازمان حضرت ابراهيم نداد و ايشان بهايى نيز نيافته تا گندم بخرند به ضرورت بازگشتند و چون بحوالى شام رسيدند ايشان را شرم آمد كه شتران خالى بشهر درآرند از جهت آنكه بسى گدايان و بينوايان چشم بر راه داشتند كه شتران خليلى از مصر باطعام فراوان خواهند رسيد پس شتربانان در حوالى شهر جوالها را پر از ريك نرم كردند و بخانه درآوردند ابراهيم چون بر كيفيت اين حال اطلاع يافت تنگدل شد و روى بمسجد نهاد و در آن محل ساره زوجه ابراهيم در خواب بود چون بيدار شد و جوالها را پر ديد خرم و خوشدل شده هر يك را كه در بگشاد آرد ميديد بغايت سفيد و پاكيزه با كنيزكى پاره از آن خمير كرده نان پخت و بعيال و اطفال و درويشان داد چون ابراهيم از مسجد بيرون آمد بخانه در آمده بوى نان بمشامش رسيد پرسيد اين از كجا است گفت اين از نزديك دوست مصرى تو ابراهيم فرمود
هذا من عند خليلى اللَّه عز و جل
اين از نزديك دوست من اللَّه است حق تعالى او را بدينجهت دوست گرفت و اين روايت را على بن ابراهيم از هارون بن مسلم و وى از مسعده و او از ابى عبد اللَّه ع نقل كرده و نزد اهل تحقيق حق تعالى ابراهيم را بجهت آن خليل خواند كه وى را امتحان كرد بتن و جان و مال و فرزند وى مال بمهمان داد و فرزند بقربان و تن بنيران و جان بجانان بدين سبب باين اسم متسم شد و گفتهاند كه امتحان او در ده چيز بود كه آن را سنن حنيفه ميگويند و آن پنج در سر است و پنج در تن پنج اول مضمضه است و استنشاق و مسواك و گرفتن موى شارب و فرق موى سر پنج دوم استنجا و ختنه و حلق عانه و بغل و قلم ناخن و اين همه سنت است مگر استنجا و ختنه بعد از بلوغ كه واجبست و نزد بعضى خليل از خلت ماخوذ است بمعنى احتياج و فعيل بمعنى فاعل چه آن حضرت نزد مصائب و نوايب حاجت خود را بجز بحضرت عزت دفع نفرمود و از اينجمله در وقتى كه او را بمنجنيق نهاده بآتش ميانداختند جبرئيل در هوا باو رسيد گفت
هل لك حاجة
ايا حاجتى دارى گفت
اما اليك فلا حاجة
حاجت دارم اما بتو ندارم گفت بهر كه دارى بخواه فرمود
علمه بحالى حسبى من مقالى
علم او بحال من كفايت است از مقال من و بدانكه دوستى آن حضرت با حق تعالى عبارت است از اراده طاعت او و معادات با اعداى او و دوستى خداى تعالى باو اراده خير و ثوابست و اعلاى كلمه و بيان ارتفاع منزلت وى بنزديك خود بر خلقان و ظفر او بر دشمنان چنان كه با نمرود كرد كه دشمن او بود و مرتبه نبوت و امامت نامزد او كرد و اكابر علما گفتهاند كه شرط خلت استسلام بنده است در عموم احوال بحضرت ذو الجلال و اين مقام ابرهيمى بود لا جرم بخليل موسوم شد و شرط محبت فناى حبيب است در مقام محبوب و بقاى او بدو و اينمقام محمديست صلّى اللَّه عليه و آله لا جرم بحبيب مسمى گشته بود و از اينجا است كه ذكر خلت بظاهر فرمود كه