تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٦ - سوره النساء(٤) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
بحيثيتى بسيار باشند كه ممكن باشد تفريق ايشان بدو فرقه كه هر فرقه مقاومت با عدو كنند و احتياج نباشد بزياده از دو فرقه پس امام با طايفه بموضعى بايستند كه سهام عدو بايشان نرسد و يك ركعت با ايشان بگذارد چون برخيزد بركعت ثانيه ايشان نيت انفراد كنند بر طريق وجوب و نماز خود را تمام كنند و طايفه ثانيه حراست ايشان كنند تا از نماز فارغ شوند بعد از آن طايفه اولى بمكان طايفه ثانيه آيند و ثانيه نزد امام آيند و امام منتظر ايشان باشد تا ايشان باو ملحق شوند و بعد از الحاق اقتدا بامام كنند در ركعت ثانيه و چون امام بنشيند در ثانيه بتشهد ايشان برخيزند و يك ركعت ديگر گذارده باو ملحق شوند و امام با ايشان سلام بگويد و بايد كه امام تطويل قرائت نمايد در انتظار طايفه ثانيه و تطويل تشهد كند در انتظار فراغ ايشان و در مغرب با طائفه اولى دو ركعت بگذارد و با ثانيه يك ركعت يا بعكس و چون اين معلوم شد بدانكه هيچ كس قائل نيست به اينكه آيه كريمه را بر صلاة عسفان حمل ميتوان كرد بلكه يا محمولست بر صلاة بطن النحل و اين قول حسن بصرى است و يا بر صلاة ذات الرقاع و در اين دو قول است يكى قول اصحاب ما است و شافعيه بر هيئتى كه مذكور شد و قول دويم آن است كه طايفه اولى چون از يك ركعت فارغ شوند متوجه عدو شوند و طايفه ديگر بيايند و امام با ايشان ركعت ثانيه بگذارد پس امام تنها سلام بگويد و ايشان متوجه عدو شده طايفه اولى بيايند و يك ركعت بگذارند بدون قرائت زيرا كه ايشان سابقند پس لاحق ميشوند و سلام ميگويند و بآن متوجه عدو ميشوند و طايفه ثانيه ميآيند و ركعت ديگر را با قرائت ميگذارند زيرا كه مسبوقند و اين مذهب ابو حنيفه است و منقول از عبد اللَّه بن مسعود و فرق بين الطائفتين بترك قرائت نوعى از تحكمست و صلاحيت علتى ندارند كه ايشان ذكر كردهاند و گويند كه طائفه اولى يك ركعت بگذارند و سلام بگويند و منصرف شوند و ثانيه همچنين عمل كنند و اين قول جابر است و مجاهد پس بنا بر اين صلاة خوف يك ركعت باشد و سجود در اذا سجدوا بر ظاهر خود است نزد ابو حنيفه و بر قول اصحاب ما و بر قول شافعى بمعنى صلاة است و مؤيد اين است قوله (و لتأت طائفة اخرى لم يصلوا فليصلوا معك) و خلافى نيست در آنكه طائفه كه مقابل عدويند و غير مصلىاند بايد كه اخذ سلاح كنند و اما طائفه كه مصلىاند نزد بعضى آنست كه اخذ آن نكنند و اين قول ابن عباس است و نزد بعضى ديگر اخذ سلاح كنند و اين صحيح است بجهت عود ضمير بايشان ظاهرا و اما فوايد چند چيز است يكى آنكه نزد بعضى نماز بر اين وجه مختص بحضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است لقوله وَ إِذا كُنْتَ فِيهِمْ و اين وجه مذهول است زيرا كه ساير شرعيات آن حضرت مقرر آن است باقوال و افعال خود با عموم تكليف بآن بجهت وجوب تأسى باو و مع ذلك مفهوم مخالفت نزد ما حجت نيست دويم اخذ سلاح واجبست بجهت صيغه امر و مقرر شده در اصول كه امر از براى وجوبست سيم واجبست ترك اخذ