تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٤ - سوره النساء(٤) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
آنكه بنهد بزمين أَسْلِحَتِكُمْ سلاحهاى خود را ان تضعوا منصوب بنزع خافض است اى (لا اثم عليكم فى ان تضعوا) و يا مجرور است باضمار حرف جر و چون عدم اخذ سلاح در مظان هجوم اعادى است بر مسلمانان از جهت مبالغه در اخذ آن تكرار آن نمود بقوله وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ و فرا گيريد آلات نگاهداشتن خود را تا خصم بر شما هجوم نكند و گويند معنى آن است كه مراقب و بر حذر باشيد إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خدا أَعَدَّ لِلْكافِرِينَ آماده ساخته براى كافران عَذاباً مُهِيناً عذابى خوار كننده در سبب نزول اين آيه آوردهاند كه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله بغزوه رفته بود همين كه بعسفان رسيد مشركان عرب را ديد كه صف راست كردهاند و اسباب جدال و قتال را مهيا ساخته حضرت نيز فرمود تا لشكر اسلام در مقابل صف بر كشيدند وقت نماز پيشين آمد و در سواد لشكر كفار ميان قبله و سپاه مؤمنان حايل بودند حضرت رسالت (ص) باصحاب باقامه نماز اشتغال فرمودند و كفار معاينه ركوع و سجود ايشان را مشاهده ميكردند بعد از فراغ اهل اسلام از آن نماز كافران حسرت خوردند كه چرا بر ايشان هجوم نكرديم و بيك حمله دمار از ايشان برنياورديم يكى از زمره كفر آواز داد كه اين قوم را بعد از اين نماز نماز ديگر هست كه در اعزاز و اكرام آن غايت مبالغه بتقديم ميرسانند پس ما فرصت نگاهداشته در آن وقت كه ايشان بآن مشغول باشند ناگاه بر سر ايشان را نيم و بكام دل از اين دشمنان داد انتقام بستانيم هنوز وقت صلاة عصر در نيامده بود كه جبرئيل فرود آمد و كيفيت نماز خوف بدين آيه آن حضرت را تعليم داد و گفتهاند كه وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ الخ در حق عبد الرحمن بن عوف آمد كه رنجور بود و سلاح بر نميتوانست گرفت و ابو صالح از ابن عباس روايت كرده كه در حق رسول خدا نازل شده و سبب آن بود كه حضرت بغزاى مخايف و بنى انهار شد بمنزلى با مسلمانان فرود آمد و مشركان مشاهده ايشان نمودند رسول بقضاى حاجتى رفت و باران ميآمد چون فارغ شده خواست كه بلشكرگاه آيد سيل آمده بود و حايل شده رسول (ص) از آن جانب رودخانه تنها بماند بىسلاح و بزير درختى نشست تا آب كم شده بگذرد از سر كوه حويرث بن حارث نگاه كرد رسول (ص) را ديد تنها نشسته گفت (هذا محمد قد انقطع من اصحابه قتلنى اللَّه ان لم اقتله) اين محمد است و از اصحاب دور افتاده اگر او را نكشم خدا مرا بكشد پس متوجه رسول (ص) شده تا آن حضرت را خبر مىشد آن ملعون تيغ كشيده بر سر آن حضرت رسيده بود گفت يا محمد من يمنعك منى كه ترا از من منع كند فرمود خدا شر تو را از من منع كند پس فرمود
اللهم اكفنى شر حويرث بن الحارث بما شئت
بار خدايا بر وجهى كه خواهى شر اين را از من كفايت كن چون شمشير بركشيد كه بر آن حضرت زند فرشته آمد و پر بر وى زده او را