تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٢ - سوره النساء(٤) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
او خوف نباشد اين حديث مثمر آنست كه خوف اقوى است از سفرى كه خالى باشد از خوف پس هر يك بانفراده سبب تام است در قصر و اگر هر دو سبب با هم جمع شوند بطريق اولى قصر واجب باشد سيم خلافى نيست در آنكه قصر در سفر متعلق است بمسافت الا آنست كه داود گفته كه احكام سفر متعلق است بطويل و قصير و آن را على اطلاقه وا گذاشته است و مقدر ان در آن خلاف كردهاند شافعى گفته كه مراد و مرحله است كه شانزده فرسخ است و مالك و احمد نيز بر ايناند و ابو حنيفه و اصحاب او گفتهاند كه سه مرحله است كه بيست و چهار فرسخ باشد و نزد همه اصحاب ما يك مرحله است كه هشت فرسخ باشد يا مسير روزى متوسط السير و اوزاعى نيز بر اينست و دليل ما بعد از اجماع ما اطلاق آيه است كه خارج است از ما دون ثمانيه باجماع پس ما عداى آن باقى باشد بجهت روايت عيص بن قاسم از صادق عليه السّلام كه فرمود كه
التقصير حده اربعة و عشرون ميلا يكون ثمانية فراسخ
چهارم بيان كرديم كه تقصير نقص صلاة است در كميت و كيفيت پس نقص در كم رباعيات تنصيف آنست و آن را دو ركعت گردانيدن و همچنين است در حال خوف غير شدت و اما در حال خوفى كه منتهى بشدت باشد پس نقص در آن بحسب كم و كيف هر دو است اما كم بر طريقى است كه مذكور شد و اما كيف بحسب امكان است از قيام و قعود و ايماء و تسبيحه واحده گاهى قائم مقام يك ركعت باشد و تفصيل اين در كتب فقهيه مسطور است پنجم قصر در سفر در صورتيست كه سفر جايز باشد خواه واجب باشد يا مندوب يا مباح نه در صورتى كه حرام باشد و دليل بر اين آنست كه قصر صلاة تخفيف است و ترفيه مشقت كه سفر مظنه آنست پس تقصير نسبت بعاصى بسفر حسن نباشد و خصوصا كه احكام شرع محض حكمت است و ممتنع است فعل قبيح بر او ليكن انتفاى معصيت در سفر شرط قصر نيست بلكه ميبايد كه نفس سفر معصيت نباشد يا غايت او معصيت نبود ششم وجوب تقصير اگر چه عامست بجهت ظاهر آيه الا آنست كه نزد ما مخصوص است بما عداى مواضع اربعه كه مسجد مكه است و مدينه و جامع كوفه و حاير شريف على ساكنه الصلاة و السلام و اجماع اكثر اصحاب ما بر اينست و اتمام در آن افضل است زيرا كه مواضع شريفه است كه مناسب تكثير عبادت است در آن انتهى كلامه از ابن عباس مرويست كه اول نمازى كه در آن تقصير واجب شد نماز ديگر بود در عسفان و بعد از ذكر وجوب قصر در سفر و خوف بيان كيفيت صلاة خوف مىفرمايد براى پيغمبر خود تا آن حضرت بآن نحو نماز بگذارد و خلفاى خود را كه ائمه معصوميناند تعليم آن نمايد تا بوى اقتدا كرده امت مرحومه وى ايشان را نايب مناب آن حضرت دانسته بآن كيفيت اقتدا بايشان كنند پس مىفرمايد كه وَ إِذا كُنْتَ فِيهِمْ و چون باشى تو در ميان ايشان بوقت خوف از اعادى فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ پس خواهى كه اقامه كنى براى