روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات - الموسوي الخوانساري، محمد باقر - الصفحة ٥ - ٦٧٠ الشيخ المتبحر الامام حجة الاسلام زين الدين ابو حامد محمد بن محمد بن محمد بن طاوس احمد الغزالى الطوسى الاشعرى الشافعى
است كه خواجه را از حضيض بشرىّ باوج مراتب ملكى دعوت نمايد، اى عزيز از طوس و بغداد راه بخداوند يكسان است، أمّا از أوج انسانى تا حضيض حيوانى مسافت فراوانست؛ و التماس حضور اين فقير كه كردهاند لا شكّ اين فقير را وقت فراق است نه وقت سفر عراق، فرض كن غزالى ببغداد رسيد، و متعاقب فرمان در رسيد، پس فكر مدرّسى بايد كرد، امروز را همان روز انگار و دست از اين بيچاره بدار؛ و السّلام على من اتّبع الهدى.
و مجمل عقيده او چنانچه تفصيل خواهد يافت آن است كه در مبادى بواسطه مصاحبت رؤساى أهل ضلال از نور ايمانى خالى بوده و آخر مؤمن موالى بلكه شيعه اعالى گرديده.
مولانا سائل همدانّى در بعضى از رسائل خود كه در بيان أحوال و مقالات أهل سلوك نوشته، در اثناى ذكر أحمد غزالى گفته كه محققّين أهل ايمان را در اعتقاد برادرش و غلبات محبّت أهل البيت قدحى و طعني نيست، مشايخ شيعه الغزالى منّا گفتهاند، چه از وسيطش كه در فقه شافعى نوشته رائحه طعن بر عمر شنيدهاند.
و در مسأله عول از ابن عبّاس نقل كرده كه گفت هركه در عول نزاع دارد با او مباهله ميكنم، گفتند در زمان عمر چرا نگفتى گفت رجل غّيور خفته و محمّد بن أبى القاسم طوسى كه از تلامذه غزالى است در رساله «محاكمات» آورده كه غزالى در راه حجّ بخدمت حضرت شريف مرتضى رسيد و جهت تحقيق مذهب حقّ بعضى از مشكلات مذهب را خدمت مير مطارحه نمود، و حضرت مير اصول عقايد إماميّه را بدلائل قاطعه و براهين ساطعه بر او تمام گردانيد، و غزّالى از مذهب أهل سنّت برگرديده بمذهب حقّ إماميّه داخل گرديد؛ و چون غزالى از مكّه معظّمه مراجعه نمود برادر او احمد غزالى متصّوف با او ملاقات نمود گفت شنيدهام كه با شريف مرتضى صحبت داشتهاى و بقول او مذهب شيعه اختيار كردهاى، اين معنى بغايت