هرمونوتيک منطق فهم دين
هرمونوتيک منطق فهم دين - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ١٠
كلاسيك ، و هرمنوتيك معاصر . دوره نخست از نهضت اصلاحات ديني تا قرن نوزدهم و ظهور شلايرماخر است . دوره دوم از شلايرماخر تا هايدگر و مرحله سوم ، پس از هايدگر مي باشد كه به هرمنوتيك فلسفي معروف است . تا زمان شلايرماخر محور هرمنوتيك و رسالت آن تفسير متون مقدس ديني بود . شلاير ماخر هرمنوتيك را بسط داد و قواعدي را پيشنهاد كرد كه تفسير متون مختلف اعم از ديني ، ادبي ، حقوقي و غيره را مد نظر قرار مي داد . پس از وي ، هرمنوتيك توسط ويلهلم ديلتاي از قلمرو متون مكتوب فراتر رفت و فهم هر گونه مسئله اي را كه به حوزه علوم انساني مربوط مي شد ، مورد توجه قرار داد ، و سرانجام توسط هايدگر ، رسالت گسترده تري يافت ، و آن عبارت است از « فن و دانش فهميدن » خواه به متون مكتوب مربوط باشد يا نباشد ، و خواه به پديدارهاي انساني مربوط باشد ، يا حقايق طبيعي و متافيزيكي .
نكته قابل توجه در فرايند تاريخي هرمنوتيك اين است كه هرمنوتيك به تدريج از جازميت و قطع گرايي در فهم و تفسير متون و ديگر حقايق شناختاري به نسبي گرايي و عدم جازميت حركت كرده است . اين ويژگي در هرمنوتيك فلسفي هايدگر و گادامر آشكارتر است ؛ از اين رو ، برخي ديدگاه هاي هرمنوتيكي به صورت چالشي جدي در برابر عقايد و باورهاي ديني كه از ويژگي جازميت و قطعيت برخوردارند ، به شمار مي رود .
٣ . يكي از بحث هاي مهم ديگر در هرمنوتيك ، روشن شدن جايگاه و سهم هر يك از مؤلف ، متن و مفسّر در فهم و تفسير متون است . در اين باره نيز ديدگاه هايي گوناگون و ناسازگار طرح شده است . برخي نقش اساسي را براي مؤلف قائل شده و فهم و تفسير متن را با مقياس هدف و شخصيت مؤلف سنجيده اند . برخي ديگر به محوريت و اصالت متن قائل شده اند ، و برخي نيز اصالت و محوريت در فهم متن را به مفسّر يا مخاطب متن