کلمه عليا در توقيفيت اسماء - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٢٤
و چنان كه خداى سبحان در برخى از آيات قرآنى خود را بد انسان وصف فرموده است كه نقل كرده ايم , در بسيارى از روايات نيز خود را به اوصافى وصف مى فرمايد كه در اشتقاق اسماء از آن اوصاف , و جو از اطلاق آنها بر حق تعالى به طريق اولى جاى پرسش و كشمكش است . در اين روايات گاهى سفرايش او را وصف مى كنند , و گاهى از زبان آنان خود را وصف مى كند .
مثلا در جامع بخارى روايت شده است كه[ : ان رجلا اتى النبى ( ص ) , فبعث الى نسائه فقلن : ما معنا الا الماء . فقال رسول الله ( ص ) : من يضم او يضيف هذا ؟ فقال رجل من الانصار : انا . فانطلق به الى امرأته , فقال : اكرمى ضيف رسول الله ( ص ) , فقالت : ما عندنا الا قوت صبيان . فقال : هيئى طعامك , و اصلحى سراجك , و نومى صبيانك . ثم قامت كانها تصلح سراجها فاطفاته , فجعلا يريانه انهما ياكلان , فباتاطاويين . فلما اصبح غدا الى رسول الله ( ص ) فقال : ضحك الله الليلة , او عجب من فعالكما . . . ]
ترجمه : مردى بر پيغمبر اكرم وارد شد , آن جناب كسى را به سوى زنانش گسيل داشت كه مهمان داريم , زنان در پاسخ گفتند : چيزى جز آب نداريم . پيامبر خدا به مردم فرمود : چه كسى اين مرد را به ميهمانى مى پذيرد ؟ مردى از انصار گفت : من . پس مهمان را به خانه برد و به زنش گفت : اين مهمان پيامبر خدا است او را گرامى بدار . زن گفت : بيش از خوراك بچه ها چيزى نداريم . گفت : همان را آماده كن و چراغ را اصلاح كن و بچه ها را خواب كن . پس زن برخاست كه گوئى چراغ را اصلاح مى كند آن را خاموش كرده است , اين مرد و زن ميزبان به مهمان چنين وانمود مى كردند كه دارند غذا مى خورند , تا مهمان آن غذاى آماده را بخورد . ميزبان صبح فردا به حضور پيامبر خدا آمد , پيامبر بدو گفت : دوش خدا از كار شما به خنده آمد يا به شگفت آمد .
آيا به مفاد اين روايت مى توان خدا را ضاحك يا متعجب ناميد و مثلا ندا كرد يا ضاحك , يا متعجب ؟
از اين گونه روايت در جوامع روائى بسيار آمده است .
در روايات اسناد غيرت به حق سبحانه داده شده است , مثل حديث نبوى( : ان الله عز و جل يغار , و ان المؤمن يغار , و غيرة الله ان ياتى المؤمن ما حرم عليه ) و