کلمه عليا در توقيفيت اسماء - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ١٧
لطيفه قرآنى خداى سبحان را به اسم مضحك بخواند گناه كرده است , و خلافى را مرتكب شده است , و ادب مع الله را رعايت نكرده است . آن هم به صرف پندارى كه مضحك مثلا در عرف مردم به يك شخص شوخ و مسخره گفته مى شود , اگر چنين باشد بسيارى از اسماى مأثوره الهى در محاورات مردم رنگ ديگر گرفته است مثل متكبر و مرشد كه هر دو از اسماى الهى اند , آن در قرآن آمده است و اين در دعاى مجير , و چه بسيار اسماى ديگر نظير آنها , فتدبر . آرى دربند چهل و يكم دعاى جوشن كبير چنين آمده است( : يا من اضحك و ابكى , يا من امات و احيى , يا من خلق الزوجين الذكر و الانثى ) كه نسبت به مضحك و مبكى , تعبيرى مقرون به ادب مع الله است .
اگر گوئى در اصول كافى بابى به نام( باب النهى عن الصفة بغير ما وصف به نفسه) عنوان شده است , و در آن باب روايتى از امام ابوالحسن رضا عليه السلام نقل شده است كه فرمود( : اللهم لا اصفك الا بما وصفت به نفسك . . . ) , و از اين گونه روايات ديگر نيز در جوامع روائى نقل شده است , و مفاد آنها بر توقيفيت اسماء دلالت دارد .
در جواب آن گوييم مفاد اين گونه روايات همينقدر است كه خداى سبحان خود را به صفات كمال وصف فرموده است , ما نيز به حكم عقل و به معاضدت فرموده معصوم مر حكم عقل را خداى سبحان را بايد به صفات كمال وصف كنيم . اما مفاد آنها اين باشد كه هر لفظى دلالت بر وصف كمال دارد در اطلاق آن بر خداى سبحان بايد اذن شرعى داشته باشيم چنين نيست , و همين كه منع شرعى در اطلاق نداريم كافى است .
مثلا براهين متقن قاطع سلسله موجودات را به واجب الوجود بالذات مى رسانند و ما سوايش را قائم به او , و چون مبدء همه و حقيقة الحقائق و هستى صرف و وجود محض است يعنى منزه از ماهيت است و آغاز و انجام همه است واجب الوجود بالذات است , و ماسوايش واجب الوجود به او . پس زبان برهان در اتصاف مبدء عالم به واجب الوجود بالذات گويا است اگر چه در كتاب و سنت واجب الوجود بالذات نيامده باشد , و لكن نهى و منعى از لسان شرع بدان نشده است و دلالت بر