کلمه عليا در توقيفيت اسماء - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٥٥
همانطور كه انسان عاطس است متجشى ء است و هر دو مى بايد ولى بين اين دو لفظ تفاوت ادبى است . و همچنان كه صاحب قوه عاقله است بايد داراى قوه دافعه و هاضمه باشد , و اينها همه براى انسان اسماى حسنى اند , ولى چون بخواهى او را بخوانى گوئى اى عاقل , نه به اسمائى كه عرفا ادب اقتضاء نمى كند , عاقل را اشاره كافى است . فصل دهم رساله نور على نور در ذكر و ذاكر و مذكور]( در هفت شماره از ادب مع الله سخن مى گويد كه در اين باب نيك بكار آيد , طالب را بدانجا ارجاع مى دهيم ( ص ٩٨ ٧٩ ط ١ ) .
در باب دوم گفته ايم كه خواجه طوسى در رساله( فصول نصيريه) متعرض به توقيفيت اسماء شده است , اكنون نقل آن مناسب مى نمايد , و آن اين كه :
( چون معلوم شد كه بارى سبحانه و تعالى يك ذات پاك است , و از هيچ جهت تعدد و كثرت را مجال تعرض كبرياى بى همتاى او نيست , پس نامى كه اطلاق كرده شود بر او بى اعتبار غير لفظ آله است , و ديگر نامهاى بزرگوار يا به حسب اضافت ذات او به غيرى باشد چون عالم و خالق و كريم , و يا به حسب سلب غير از او چون واحد و فرد و غنى و قديم , يا به حسب اضافه چون حى و عزيز و واسع و رحيم . پس بدين قصد هر لفظ كه لايق جلال و مناسب كمال او باشد بر وى اطلاق توان كرد , الا آنست كه ادب نيست كه هر نامى كه اجازت از آن حضرت صادر نشده باشد بر وى اطلاق توان كرد از آن كه ممكن بود كه بر وجهى ديگر لايق و مناسب نيفتد , چو ظاهر حال چنان اقتضا مى كند كه اگر رافت بى غايت و عنايت از اين الفاظ انبياء و مقربان را الهام ندادى , هيچ گوينده را ياراى اجراى لفظى به ازاء حقيقت او نبودى چون از هيچ وجه اسم مطابق مسمى نمى تواند بود) .
اين بود عبارت خواجه طوسى كه نقل كرده ايم . و خلاصه مفاد كلامش اين كه : هر لفظى را خداى سبحان بر خود اطلاق كرده است لايق جلال و مناسب كمال اوست , و رعايت ادب مع الله ايجاب مى كند كه ما نيز به همان لفظ او را بخوانيم .