کلمه عليا در توقيفيت اسماء - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٥٢
باب ٨
اين باب در اطلاق اسماى الهى با مراعات ادب مع الله است عز اسمه و تعالى شانه .
انسان چشم مى گشايد و در دار وجود هر چه مى بيند جمال و جلال است , و هر چه تماشا مى كند حقيقت و كمال است , به هر سو رو مى آورد نور و حيات است , در هر چه فكر مى كند حيرت آور و مملو از اسرار وجود است .
خويشتن را به صفات و اسمائى بيكران مرتبط با همه و همه را مرتبط با خود و همه را مرتبط با همه مى بيند . وحدت صنعى را مشاهده مى كند كه به اندازه يك ميكرون در آن خلل راه نمى يابد . وحدت صنعى كه وجود و حيات و قدرت و علم و تدبير و ديگر اوصاف كماليه است , از وحدت صنع به وحدت صانع پى مى برد , و سلسله موجودات را به واجب الوجود بالذات مى رساند , و ما سوايش را قائم به او مى يابد . يعنى كمال مطلق را كه ذوالجلال و الاكرام است در همه جا و بر همه چيز حاضر و ناظر و قاهر مى يابد , و اوصاف و اسمايش را لا تعد و لا تحصى مى شناسد . و او را از نقص و حد منزه مى دارد , سبوح قدوس مى گويد . صمدش مى يابد كه پر است و كم ندارد , پرى بى كران كه حد ندارد يعنى زوج تركيبى را به حريم ذاتش راه نيست پس فرد حقيقيش مى داند و خير محضش مى يابد كه خردلى رقم شر از قلم صنعش صادر نشده است . تمام خيرات را از او مى بيند , و همه را خيرات مى بيند و جز خير نمى بيند . از ذره تا بيضاء را , از ازل تا ابد را اسماء حسنى او مشاهده مى كند , و همه را روابط محض و صرف آن واجب بالذات مى بيند . نه كثرتش حاجب وحدت است و نه وحدتش حاجب كثرت , يعنى او را يكتاى همه مى يابد . و او را قيم و قيوم همه مى نگرد . و و و , و ميلياردها و به توان ميلياردها و , كه
تا قيامت گر بگويم زين كلام *** صد قيامت بگذرد وين ناتمام
لذا هر داناى رسيده از هر قبيله به زبانش براى رساندن اين معانى لفظ محاكى آنها را