کلمه عليا در توقيفيت اسماء - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٤٨
جمال و بهائى كه عاقل ذات خود بغايت بهاء و جمال , و بتمام تعقل و به تعقل عاقل و معقول كه در حقيقت يك ذاتست مى باشد , ذاتش براى ذاتش اعظم عاشق و معشوق و اعظم لاذ و ملتذ خواهد بود , زيرا كه لذت بمعنى ادراك ملائم از آن جهت كه برايش ملائم است مى باشد . پس ادراك قوه حسى احساس ملائم بدانست , و ادراك قوه عقلى تعقل ملائم بدانست , و هكذا . پس اول تعالى برترين مدرك به برترين ادراك مربرترين مدرك را است . پس اول تعالى داراى برترين لذت است كه هيچ لذت را قياس بدان نتوان كرد . و در نزد ما اين معانى را اسامى ديگر نيست , پس اگر كسى اين اسامى را ناخوش دارد اسامى ديگر را بجاى آنها بكار برد .
و نيز جناب شيخ به همين مفاد الهيات شفاء در فصل هيجدهم نمط هشتم اشارات فرموده است( : اجل مبتهج بشى ء هو الاول بذاته لانه اشد الاشياء ادراكا لاشد الاشياء كما لا الذى هو برى ء عن طبيعة الامكان و العدم) . . .
و نيز جناب خواجه طوسى در مساله هيجدهم فصل دوم مقصد سوم تجريد الاعتقاد فرموده است كه لذت مزاجى بر حق سبحانه مستحيل است بخلاف لذت بمعنى ادراك ملائم . و عبارت شريفش اين است([ : و وجوب الوجود يدل على نفى اللذة المزاجية ( ص ٢٩٥ ط ١ بتصحيح و تعليقات راقم ) .
راقم گويد كه در دعاى ماثور آمده است( : اللهم غير سوء حالنا بحسن حالك ) پس خداى تعالى را حسن حال است . آرى اين حسن حال همانست كه شيخ در موضع مذكور اشارات گفته است( : اجل مبتهج بشيى ء هو الاول بذاته) . . . . و همانست كه خواجه طوسى در جاى ياد شده تجريد گفته است كه اطلاق لذت مزاجى بر بارى تعالى مستحيل است , بخلاف لذت بمعنى ادراك ملائم .
علاوه اين كه در بند شصت و پنجم دعاى جوشن كبير آمده است( : اللهم انى اسالك باسمك يا مرتاح ) مرتاح از روح بفتح راء است , و آن به معنى نشاط و انبساط و ابتهاج است . در سوره واقعه قرآن كريم آمده است( فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان و جنت نعيم ) مروحه كه اسم آلت و به معنى باد بزن است از همين روح مشتق است كه آلت ترويح و انبساط است پس مرتاح عبارت اخراى از مبتهج است . پس اگر بقول