کلمه عليا در توقيفيت اسماء

کلمه عليا در توقيفيت اسماء - حسن زاده آملي، حسن - الصفحة ٣٤

است , و اگر با اعتبار تجلى خاصى از تجلياتش اخذ شود اسم فعلى است .

توضيحا گوييم : اسماء عينى را اسماء تكوينى نيز گويند . يعنى اسماء تكوينى حقائق عينيه اند كه ظهورات و بروزات تجليات هويت مطلقه اند , و اين هويت مطلق وجود و وجود مطلق به اطلاق سعى كلى است كه صمد است , يعنى لا جوف و لا خلاء له چنانكه جناب طبرسى در تفسير سوره اخلاص از مجمع البيان روايت كرده است كه قال الباقر عليه السلام حدثنى ابى زين العابدين عليه السلام عن ابيه الحسين بن على عليهماالسلام انه قال . . . الصمد الذى لا جوف له . و از اين ظهور و بروز تجلى تعبير به اسم مى شود , و به حسب غلبه يكى از اسماء در مظهرى , آن مظهر به اسم آن غالب ناميده مى شود .

قيد غالب را از اين جهت آورده ايم كه هر كجا سلطان وجود نزول اجلال فرمود جميع عساكر اسماء و صفات در معيت او هستند و از لوازم اويند , جز اين كه اين لوازم در بعضى از مظاهر ظاهر , و در بعضى باطن اند .

به مثل امواج دريا تطورات شئون و شكلهاى آب دريايند , هر موجى آب متشأن به شكن و حدى است , و اين امواج را استقلال وجودى نيست , و اگر چه هيچيك دريا نيست , ولى از دريا جدا نيست , ذات آب با شكن خاصى موجى است و اين موج يكى از اسماء است , و موجى ديگر اسمى ديگر است . و چون بخواهيم براى اين اسماى شئونى دريا الفاظى به اقتضاى خواص آب در اين مظاهر , و به حسب غلبه وصفى از اوصاف آن وضع كنيم اين الفاظ موضوعه اسماى آن اسماى شئونى هستند , يعنى اسماى اسمايند . پس اسم بدين لحاظ دال لفظى و مدلول عينى بر دو قسم است : يكى اسم تكوينى عينى خارجى كه همان شأنى از شئون ذات واجب الوجودى است كه كل يوم هو فى شأن , و ديگر اسم اسم است كه لفظ است .

و بدان كه مرتبه عاليه اسم قرآنى و عرفانى و حكمى اول است كه عينى است نه دوم , و علم آدم الاسماء كلها .

در اسم بدين معنى شايسته است كه در مانند اين حديث تدبر شود كه([ انا الله و انا الرحمن خلقت الرحم و شققت لها اسما من اسمى , فمن وصلها وصلته و من قطعها