پاسخهاي استاد به نقدهايي بر کتاب مساله حجاب - المطهري، الشيخ مرتضى - الصفحة ٣١ -           تاريخچه حجاب

ايشان در قم , شخصى در وقت نامناسبى ايشان را به خانه آيه الله بروجردى برده بود آن موقع يك ساعت قبل از وقت درس ايشان بود و معمولا ايشان در آن وقت مطالعه مى كردند و كسى را نمى پذيرفتند در مى زنند و به نوكر مى گويند به آقا بگوئيد فلانى به ملاقات شما آمده است نوكر پيغام را مى رساند و بر مى گردد و مى گويد آقا فرمودند من فعلا مطالعه دارم , وقت ديگرى تشريف بياوريد آن شخص محترم هم برگشت و اتفاقا همانروز به شهر خود مراجعت كرد همانروز آيه الله بروجردى براى درس آمدند , من را در صحن ديدند و فرمودند : (( من بعد از درس براى ديدن فلانى به حجره شما مى آيم )) گفتم ايشان رفتند . فرمودند :

(( پس وقتى ايشان را ديدى بگو : حال من , وقتى تو به ديدن من آمدى , مانند حال تو بود وقتى مى خواهى براى ايراد سخنرانى آماده شوى من دلم مى خواست وقتى با هم ملاقات كنيم كه حواس من جمع باشد و با هم صحبت كنيم و در آن موقع من مطالعه داشتم و مى خواستم براى درس بيايم )) .

پس از مدتى من آن شخص را ملاقات كردم و معذرت خواهى آيه الله بروجردى را ابلاغ كردم , و شنيده بودم كه بعضى از افراد وسوسه كرده بودند و به اين مرد محترم گفته بودند : تعمدى در كار بوده كه به تو توهين شود و ترا از در خانه برگردانند من به آن مرد محترم گفتم :

آيه الله بروجردى مى خواستند به ديدن شما بيايند و چون مطلع شدند كه شما حركت كرديد معذرتخواهى كردند .

آن مرد جمله اى گفت كه براى من جالب بود . گفت : (( نه