فرهنگ اصطلاحات منطقى - خوانساری، محمد - الصفحة ١٠ - مقدمه چاپ اول
منطقى آن آورده شده نه همه معانى آن. مثلا لفظ «تداخل» در طبيعيات به معنى آن است كه دو جسم مختلف در يك مكان اشتراك داشته باشند كه البته امرى است ممتنع. در صورتى كه در منطق معنى ديگر دارد و آن عبارت از نسبت بين دو قضيه است كه در موضوع و محمول و لواحق آنها و نيز در كيف متّحد باشند و تنها در كمّ اختلاف داشته باشند، يعنى يكى موجبه كليه باشد و ديگرى موجبه جزئيه، يا يكى سالبه كليه باشد و ديگرى سالبه جزئيه. و معلوم است كه قضيه جزئيه داخل در قضيه كليه است. و هرقضيهاى كه به نحو كلى صادق باشد، به طريق اولى به نحو جزئى نيز صادق خواهد بود. و نسبت بين دو قضيه كه اينچنين باشند تداخل ناميده مىشود، و خود آن دو قضيه متداخلان. همچنين لفظ مفارق (در اصطلاح عرض مفارق) به معنى «جداشدنى» و «جدائىپذير» است (در مقابل لازم)، و در فلسفه به معنى «جدا» و «مجرّد» (در برابر مخالط). يعنى در آنجا معادل» Se ?parable «است، و در اينجا معادل» Se ?pare ?«. و اين- چنانكه من بنده دريافتهام- بدانسبب است كه در زبان عرب صيغه خاصّى براى بيان لياقت و شايستگى وجود ندارد، و غالبا آن را با صيغه اسم فاعل، يا اسم مفعول مىرسانند. و از همين قبيل است «محسوس»(Sensible) ، و معقول(intelligible) ، و «محمول»[٣]Applicable) و(Pre ?dicable . يعنى «حسشدنى» و «قابل تعقل» و «قابل حمل» (كه در فارسى با ياء لياقت و در فرانسه با پسوند» able «و» ible «بيان مىشود).
يا مثلا «عين» در زبان عرب معانى بسيار گوناگون دارد و در اينجا تنها معنى منطقى آنكه مقابل «ذهن» است آورده شده. يا لفظ «استصحاب» كه در فقه معنى ديگر دارد، و در منطق معنى ديگر. يا لفظ «معرفت» كه در عرفان و تصوف به يك معنى است، و در منطق به يك معنى. يا مثلا لفظ «طبيعت» كه در منطق به معنى ماهيت و حقيقت و مترادف آنها است. اما در علم طبيعى به معنى مبدأ حركت و سكون است، و نيز به معنى كلّ عالم جسمانى و قوى و اعراضى كه در آن است؛ و در علم طب به معنى مزاج، و مقصود ما تنها معنى منطقى آن بوده. ٣- معمولا اگر اصطلاحى معادلهاى ديگر نيز داشته، آن معادلها نيز به عنوان مترادف ذكر شده، و نيز اصطلاح ضدّ آن نيز با علامت «-/» مشخص شده است، تا مراجعهكننده اصطلاحات مترادف و نيز اصطلاحات متقابل را نيز بازشناسد. و فى المثل بداند كه ماهيت و حقيقت و طبيعت و ذات در بسيارى از موارد درست به عنوان مترادف به كار مىرود (اگرچه گاه اختلاف دقيقى هم ______________________________(١). و باز از همينگونه است مأكول، و مشروب، و ملبوس به معنى خوردنى و نوشيدنى و پوشيدنى.