اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٩٩ - نظريه تعقلى
علل حوادث مادى را- مىتوان غير متناهى فرض كرد- كه هر حلقه از اين سلسله با رسيدن نوبت حلقه پسين- از ميان رفته و جاى خود را به حلقه بعدى بدهد- ولى هر علت تصديقى- به همراه وجود معلول تصديقى خود- بايد موجود بوده باشد- و فرض عدم تناهى در سلسله احساس يا تجربه- براى ادراك رابطه موضوع و محمول لازم است- مانند جميع مسائل تجربى- .
اما همانطورى كه- محققين منطق تعقلى تصريح كردهاند- در حقيقت بديهيات ثانويه بديهى نيستند و نظرى هستند- زيرا به عقيده تعقليون تمام قضاياى تجربى- به بيانى كه بعدا گفته خواهد شد- يكنوع اتكائى به بديهيات اوليه دارند- پس بديهى حقيقى منحصر است به بديهى اولى- و ما بعد از اين هر وقت بديهى- يا اصول و مبادى عقلى بگوئيم- منظور همان بديهيات اوليه است- .
منطق تعقلى مدعى است- كه ممكنست ذهن اين بديهيات را پايه و مبنا قرار دهد- و از روى آنها قضاياى مجهوله نظرى را كسب كند- و باصطلاح باستنتاج [١]و استدلال عقلى بپردازد- در استدلال عقلى معمولا ذهن از احكام كلىتر- به احكام جزئىتر نائل مىشود- .
منطق تعقلى مدعى است- كه نه تنها چنين احكام بديهى اولى داريم- و از روى آنها استنتاج و استدلال مىكنيم- و از كلى به جزئى پى مىبريم- بلكه در قضاياى تجربى خود نيز- كه با نظر سطحى شخص مىپندارد- مشاهده و استقراء و آزمايش- يگانه عامل بوجود آوردن آن قضايا است- همين اصول و مبادى عقلى مداخله دارند- و اگر مداخله آنها نباشد- هيچ علم تجربى صورت قانون كلى پيدا نمىكند- .
نظريه منطق تعقلى شامل سه قسمت اساسى زير است- الف پارهاى از احكام ذهنى بديهى اولىاند- يعنى صرف عرضه شدن تصور موضوع و تصور محمول- براى حكم ذهن در مورد آنها كافى است- و ذهن آن احكام خود را مديون هيچ تجربه- و مقدمه و واسطهاى نيست بديهيات اوليه تصديقيه- .
ب ممكن است ذهن همان احكام بديهى اولى را- پايه و مبنا قرار دهد- و با روش استنتاج و قياس عقلى نتايج تازه بدست آورد- و باز آن نتايج بدست
[١] . Deduction