اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٩٤ - و اما در قسم(١)دوم تصديقى
نمائيم- يعنى حصول علم بيك معلوم- در پيدايش خود هيچ ارتباطى بوجود ساير معلومات نداشته باشد- و اين سخن در علوم برهانى از همه جا روشنتر است- ما هيچگاه نمىتوانيم بسيارى از مسائل اين تخيل تصويرى از كوه پولادين ميسازد- و يا آنكه تصورى از انسان و تصورى از اسب- و تصورى از بال پرندگان دارد- آنگاه با نيروى تخيل صورت اسبى را ميسازد- كه داراى سر آدمى و دو بال است- تخيلات شاعرانه- از اين نوع تجزيه و تركيب سرچشمه مىگيرد- در تخيلات شاعرانه ذهن مبدع و مخترع- و از قيد رعايت مطابقت نفس الامر آزاد است- و تنها از تمايلات درونى خويش اطاعت مىكنند- در تخيلات شاعرانه- ذهن نمىخواهد اشياء را آن طور كه هستند بنماياند- بلكه مىخواهد آن طور كه تمايلات درونى اقتضا دارد- نقشهائى از آنها بسازد- و روى همين جهت است- كه شعر از نوع هنر و صنعت بشمار ميرود- .
تجزيه و تركيب عقلى آنست- كه ذهن تمايلات نفسانى را كنار بزند- و مطابقت با نفس الامر را- وجهه همت خويش قرار دهد- و به اين منظور صور معقوله را- مورد عمل تجزيه و تركيب قرار دهد- و آن بر دو قسم است تصورى و تصديقى- تصورى آنست كه يك مفهوم كلى را- عقل منحل كند به جنبههاى مشترك و جنبه اختصاصى وى- .
معمولا تعريفهايى كه براى اشياء مىشود- و جنبههاى مشترك- و جنبه اختصاصى آن شىء را بيان مىكند- يك نوع تحليل تصورى عقلى است- كه در مفهوم و ماهيت آن شىء صورت مىگيرد- مثلا در تعريف خط مىگوييم- كميت متصلى است كه بيش از يك بعد ندارد- در اين تعريف فهماندهايم- كه اولا خط از نوع كميات است- نه از نوع كيفيات يا اضافات يا جواهر- و ثانيا كميت متصله است- كه بين اجزائش مىتوان حد مشترك فرض نمود- نه از نوع كميات منفصله اعداد- و ثالثا كميت متصلى است كه بيش از يك كشش ندارد- و با سطح كه داراى دو كشش است- و جسم تعليمى حجم كه داراى سه كشش است فرق دارد- بديهى است كه اين تحليل- كه در مفهوم خط بعمل آمد- از نوع تجزيه و تحليلهاى عملى نيست- زيرا خط در وجود خارجى خود- مركب از كميت و اتصال و بعد واحد نيست- يعنى قسمتى از وجودش كميت و قسمتى اتصال- و قسمتى بعد واحد نيست- بلكه اين سه مفهوم در خارج بوجود واحد موجودند- و از اين جهت است كه اين قسم اجزاء كه اجزاء- مفهوم و ماهيت شىء است نه اجزاء وجود- در اصطلاح منطق و فلسفه- اجزاء تحليليه