اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٩١ - اشكال- سوم
همه سلسله حوادث مربوطه مىباشد- چون تصور سلسله غير متناهيه حوادث- براى ما محال است- پس اگر تاريخچه پيدايش وى را- تا آنجا كه مقدور ما است بدست آوريم- بواقعيت پديده نامبرده نزديكتر خواهيم شد- پس معرف حقيقى هر چيزى- تاريخچه پيدايش و زندگى متحول و متكامل وى مىباشد- و اين روش پسنديده همه دانشمندان امروزه است- و ماديين نيز طبق منطق ديالكتيك خود- همين روش را معمول داشته- و حوادث روحى را نيز از راه نامبرده- تعريف و تعليل كرده- و ريشه هر پيشآمد مادى و روحى را- در ميان پيشآمدهاى گذشته- جستجو نموده و بدست مىآورند- .
پاسخ- اين نظريه را- معرف هر چيز تاريخچه پيدايش و زندگى وى مىباشد- فلسفه نيز مىپذيرد- و بشرط اسقاط مسامحههايى كه در تقريبش بكار رفته- عملى مىداند- و اساسا اين نظريه- مبتنى بثبوت تحول و تكامل عمومى نمىباشد- و از اين روى فلاسفه از زمان ديرين- زمان فلسفه نيمه كاره يونان- و پيش از طلوع نظريه حركت عمومى جوهرى در فلسفه اسلام- كه سه قرن و نيم بيشتر از عمرش نمىگذرد- همين مطلب را در كتب خود ذكر كردهاند- فلاسفه گفتهاند- كه حد تام بايد مشتمل بهمه علل وجود شىء بوده باشد- يعنى معرفت تام به چيزى- به شناختن اجزاء وجودى و همچنين علل پيدايش وى- و همچنين غايات و اغراض وجودى وى- موقوف مىباشد- زيرا همه جهات وجودى اختصاصى شىء- كه در خارج او را به عنوان يك واحد حقيقى مشخص- پديد آورده و نگاه مىدارند- در وجود او ذى دخل هستند- و روشن است كه مفهوم كامل- گاهى ميتواند نام مفهوم كامل بخود بگيرد- كه انطباق كامل بخارج داشته