اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٩٠ - اشكال- سوم
و فلسفه و غير آنها نمودهاند- كه براى يكنفر متفكر هشيار خندهآور مىباشد- (١)چنانكه برخى از آنها گذشته و برخى نيز خواهد آمد- و ريشه همه آنها موضوع مسامحه در تحديد است- .
اشكال- [سوم]
مىتوان در بيان گذشته خردهگيرى كرده- و گفت كه مقصود نفى صحت مطلق تعريف و تحديد نيست- بلكه منظور اين است كه بحث از احكام موضوعى- متوقف به شناختن حد مركب از جنس و فصل نمىباشد- و اين روش بجز مشاجرههاى عقلى بى نتيجه- نتيجهاى ندارد- بلى بهترين روشى كه در اين باره مىتوان اتخاذ كرد- روشى است كه منطق ديالكتيك نشان مىدهد- و آن اينكه نظر به اينكه هر پديده مادى- نتيجه پديدههاى غير متناهى مادى است- كه با فعل و انفعالهاى خود- كه در صراط تحول و تكامل انجام دادهاند- پديده فعلى را بوجود آوردهاند- هيچ پديدهاى وجود منفصل نداشته- و مربوط بيك رشته تحول و تكامل مىباشد- و در حال كنونى نيز- در تحول و سرگرم پيمايش راه تكامل است- و در هر يك از منازل گذشته نيز خودنمائى داشته- پس ماهيت پديده كنونى ولى نتيجه مشاهدات و آزمايشها- وقتى صورت قانون كلى علمى بخود مىگيرد-و صلاحيت پيدا مىكند- كه بعنوان يك اصل در كتب مربوطه ثبت شود- كه يك مفهوم كلى موضوع- و يك مفهوم كلى ديگر محمول واقع شود- و البته مفهوم كلى را با اشاره و احساس- نمىتوان مشخص ساخت- و ناچار بايد با تعريف و تحديد موضوع را از غير موضوع- و محمول را از غير محمول مشخص ساخت- عملا نيز مىبينيم كه در كتب فيزيك و شيمى- و رياضيات و زيست شناسى و غيره- از همين فورمول استفاده مىشود- و در اول هر فصلى قبل از هر چيز- بتعريف و تحديد موضوع آن فصل پرداخته مىشود (١)اشكالاتى كه در مهيات و اجتماع نقيضين- و معلومات ثابته و بديهيات و غير اينها نمودهاند