اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٨٦ - اشكال- دوم
كه در مقاله ٣ گذشت روشن مىباشد- ما آنجا بثبوت رسانيديم كه- نژاد مفهوم از مقررات و احكام ماده كنار است- و صورت علمى از سنخ جهان حركت نمىباشد- و قانون تحول و تكامل تدريجى عمومى- شامل حال وى نيست- .
توضيح اينكه- با بيانات گذشته باثبات رسانيديم كه- ما موجوداتى خارج از ذهن و مستقل از فكر داريم- كه مهيات منشاء آثار مىباشد- .
و نيز بثبوت رسانيديم كه- ما برخى از آنها را با واقعيت خودشان- با حذف و اسقاط منشايت آثار- بى واسطه و برخى ديگر را بواسطه آنها ادراك مىنماييم- .
و نيز ميدانيم كه بخش نخستين- با مشتركات و مختصات بما معلوم مىباشد- به طورى كه مىتوانيم ميان مشتركات و مختصات آنها- با دليل تميز بدهيم- و سپس تاليف كرده و خود مركب را بدست آوريم- و همچنين مىتوانيم آنها را- بوسيله خواص نزديكشان بشناسيم- و نيز ميدانيم تا به موضوع يقين پيدا نكرده- و مجهول بماند بوده- و مانند اينست- كه انسان بيك نقطه از درياى پهناور با چين موج- نشانى بگذارد- .
بخش اول اشكال متوجه اين جهت بود- كه اشياء و اجزاء طبيعت داراى ذوات- و ماهيتهاى مختلف نيستند- پس نبايست براى هر دسته از موجودات- يك ماهيتى جدا از ماهيت دستههاى ديگر فرض نمود- و اساسا همه موجودات طبيعت- مظاهر مختلف يك ماهيت واقعى واحدند- كه در لباسهاى مختلف ظاهر مىشود- و اما اين بخش از اشكال اين جهت را بيان مىكند- كه فرضا اشياء داراى ماهيتهاى جدا از يكديگر بوده باشند- آن ماهيات ثابت و يك نواخت نيستند- زيرا تغييرات طبيعت سطحى و ظاهرى نيست- در طبيعت آنچه هست در تغيير است- ظواهر و آنچه در زير پرده ظواهر است- و حتى تصوراتى كه ما در مغز خود از اشياء خارجى داريم- هر لحظه دستخوش تحولات هستند- اين بخش متوجه آن