اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٨١ - اشكال- اول
و فكر- و ثانيا از ميان خواص- و ثالثا از ميان موضوعات خواص اختلاف بكلى برخيزد- .
زيرا اگر چنانچه هيچگونه اختلافى موجود نبود- به هيچ وجه در ادراك و فكر ما نيز حاصل نمىشد- و وجدان و غريزه ادراكى ما- هيچگونه حاضر نيست كه- اختلافات ادراكى را نديده انگاشته- و امكان ارتفاع وى را بپذيرد- يعنى بپذيرد كه فكر در مسائل هندسى- عين فكر در زبان شناسى است- وجدان ما هرگز حاضر نيست كه- در ادراكات و افكار خود- هر جمله را بجاى هر جمله و هر مفرد را بجاى هر مفرد- و هر مفرد را بجاى هر جمله و بالعكس- و بالاخره هر ادراك را بجاى هر ادراك گذاشته- و فائده و نتيجه هر فكر را از فكر ديگر بجويد- .
بيان مىكند- و جزء مادى علت مادى وجود اشياء را توضيح مىدهد- و بيان مىكند كه در ضمن همه تطورات- يك ماده اصلى است كه لباسهاى مختلف بخود مىپوشد- و اما آن مدعاى فلسفى مبنى بر اينكه- تمام جنبههاى هستى موجودات طبيعت- منحصر به همان جنبه محسوس است كه فيزيك نشان مىدهد- و طبيعت را با تمام مظاهر مختلف- يك واقعيت وحدانى بوجود آورده است- از اين نظريه نمىتوان نتيجه گرفت- .
ما بدون اينكه با نظريههاى فيزيكى- و زيست شناسى مربوط به اتم و انرژى- و ملكول و سلول كوچكترين مخالفتى داشته باشيم- روى اصول كلى فلسفى در مبحث قوه و فعل ثابت مىكنيم- كه واقعيت وحدانى و به تعبير بالا- واقعيت واحد شاغل مكان و متغير در زمان- كه در ذات خود هيچگونه كثرت و تعدد ندارد- نمىتواند مظاهر مختلف طبيعت را پديد آورد- و خود تغيير و تكامل پيدا كند- و اين نظام محسوس را بوجود آورد- .
لازم است تذكر دهيم كه مسئله كيمياگرى- و تبدل انواع كه در ضمن اشكال ذكر شد- چندان ارتباطى به مسئله تباين ذاتى انواع ندارد- از نظر اصول كلى فلسفى- ما هر چند انواع را متباين بدانيم- تبدل نوعى بنوع ديگر- چه تبدل نوع بىجان بنوع بىجان ديگر- و چه تبدل نوع جاندار بنوع جاندار ديگر- و چه تبدل نوع بىجان به نوع جاندار مانعى ندارد- و اما اينكه آيا قوانين مخصوص