اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٨٠ - اشكال- اول
غير مختلف را مختلف انگاريم- ولى بايد ديد كه- آيا ممكنست كه در خارج هيچگونه اختلافى وجود نداشته باشد- و اين اختلافات بالاخره- بيك سلسله اصول مختلف بالذات منتهى نشود- و همه چيز همه چيز بوده باشد- البته نه هيچگاه متصور نيست- اولا از طرف ادراك اين قسمت اشكال- در السنه تمام كسانى كه طرز تفكر حسى دارند- مادى و غير مادى- و جهان را تنها از دريچه حواس مىنگرند شايع است- اين اشخاص گمان كردهاند- كه از روزى كه نظريه اتميسم قوت گرفت- پايههاى نظريه اختلافات ماهوى و ذاتى اشياء- با همه متفرعات آن فرو ريخت- و يك ركن اصلى منطق تعقلى- و فلسفههاى متفرع بر آن خراب شد- ما اگر بخواهيم پاسخ مشروح اين اشكال را بدهيم- بايد مباحث زيادى را در اينجا مطرح كنيم- از قبيل مبحث وحدت وجود و اصالت وجود- و مبحث قوه و فعل و حركت و جزء لا يتجزى- و ماده المواد و جوهر و عرض- در حالى كه اين مباحث چندين برابر اين مقاله است- و خود اين مباحث در طى مقالات ٧ ٩ ١٠ خواهد آمد- و ما خوانندگان را به آن مقالهها ارجاع مىكنيم- آنچه مربوط به اين مقاله است اينست- كه ادراكات كثرتى از لحاظ حقيقت و اعتبار دارند- و ادراك حقيقى آنست- كه مستقيما صورت يك امر خارج از ذهن است- از قبيل تصور انسان و درخت و سنگ- كه در فلسفه معقولات اوليه خوانده مىشوند- و اما ادراكات اعتبارى آنها هستند- كه مستقيما صورت يك امر خارج از ذهن نيستند- و از راه يكى از حواس خارجى- يا داخلى وارد ذهن نشدهاند- بلكه بترتيب ديگرى- ذهن آن مفاهيم را تهيه كرده است- از قبيل تصور وجود و عدم و وحدت و كثرت- و ساير مفاهيم عامه ذهن- كه مسائل فلسفه اولى را تشكيل ميدهند- و در فلسفه معقولات ثانيه خوانده مىشود- و اشكال بالا مربوط به قسم اول- يعنى ادراكات حقيقى است- و البته خواننده محترم مىداند- كه چه ما ادراكات حقيقى را ماهيات بناميم- و نماينده اختلافات ذاتى واقعيتهاى خارجى بدانيم- و چه آنكه آنها را نماينده اشكال و احوال- و تركيبات يك واقعيت بدانيم- در مدعاى اين مقاله كه انقسام ادراكات است- به حقيقى و اعتبارى تغييرى حاصل نمىشود- لهذا فعلا خود را از ورود در آن مباحث- بى نياز ميدانيم- ولى در عين حال براى آنكه خواننده محترم- اجمالا از نظريه فلسفى ما راجع باين اشكال آگاه شود- همين قدر مىگوييم- كه بر خلاف انتظار شخص اشكال كننده- نظريه تحليلى فيزيكى جديد- نمىتواند آن مدعاى فلسفى را- كه در ضمن اشكال تقرير شد نتيجه بدهد- زيرا نظريه تحليلى فيزيكى- فقط ساختمان محسوس اشياء را