اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٧٤ - اشكال- اول
نظريه مبتنى است- كه بطلان هر دو به ثبوت رسيده- و آن دو نظريه عبارت است از- ١-وجود انواع متباينه در خارج- ٢-ثبوت ماهيات ثابته آنها- .
روشنتر بگوئيم- اين طريقه مبنى بر اين است كه- خواصى كه از راه حس نائل مىشويم- مهيات متباينه بوده باشند- مثلا واقعيت صدا غير از واقعيت نور بوده- و بهمين قياس خواص اجسام با يكديگر- تباين نوعى داشته باشند- و همچنين اجسام نيز با اختلافات جوهرى متنوع بوده- و هر يك از آنها نوعى بحسب واقعيت- جدا از ديگرى و داراى خواص جداگانه باشد- .
مستقيما وارد ذهن شدهاند- هوبز از فلاسفه حسى قرن هفدهم ١٥٨٨ ١٦٧٩ مىگويد- استدلال و فكر درست يعنى جمع كردن معلومات با هم- يا جدا كردن آنها از يكديگر- بعبارت ديگر فلسفه يعنى تجزيه و تركيب- و تجزيه و تركيب تنها به اجسام تعلق مىگيرد- و غير از جسم هر چه هست موضوع فلسفه و علم واقع نمىشود - .
هيوم فيلسوف حسى قرن هجدهم ١٧١١ ١٧٧٦- پس از آنكه ادراكات را منحصر مىكند- به آنچه از راه يكى از حواس پيدا شده باشد مىگويد- اين است تار و پود بافته افكار ما- و عقل ما جز تركيب كردن و مرتبط ساختن اين اجزاء- و مبادى كار ديگرى نمىكند - .
ولى مطابق آنچه در اين مقاله تحقيق شد- مفاهيم يكنوع كثرتى دارند از لحاظ بساطت و تركب- و يك نوع كثرتى دارند از لحاظ حقيقت و اعتبار- و از آنچه تا كنون گفته شد معلوم شد كه نظريه عقليون - مبتنى بر فطرى بودن پارهاى از معقولات قابل قبول نيست- و طبق نظريه حسيون نيز بسيارى از مفاهيم بسيط- از قبيل تصور وجود و عدم و وحدت و كثرت- بلكه عليت و معلوليت- كه بالضروره ذهن از هر يك از اينها- تصور روشن و صريح و صحيحى دارد قابل توجيه نيست- و تنها راه صحيح توجيه همان است- كه در اين مقاله تحقيق شد- .
همان طورى كه از ضمن مطالب گذشته معلوم شد- مفاهيم يك كثرت ديگرى نيز از راه كليت و جزئيت دارند- زيرا هر چند كلى و مصداق در خارج