اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦٩ - نظريه اين مقاله
مىنمايد- .(١) ٢-چنانكه در نكته ١ مشهود است- قوه مدركه مىتواند از قضيه سير نموده و به مفرد برسد- همچنين اين سير را مىتواند بطور قهقرى انجام داده- و از مفرد به قضيه منتهى شود- و از همين جهت اندازه زيادى- از مفردات تصورى ما بحسب اصل قضيه بوده- و مقدار عهدهدار همين جهت است (١)طريق پيدايش مفاهيم وجود و عدم- و وحدت و كثرت و يك سلسله مفاهيم ديگر- از قبيل علت و معلول و جوهر و عرض- كه همه از مفاهيم عمومى هستند- مطابق سبك اين مقاله بيان شد- .
عقليون اروپا پيدايش مفهوم وجود و عدم- و وحدت و كثرت را از راه فطرى بودن توجيه مىكنند- و ما قبلا بطلان اين نظريه را روشن كرديم- ولى حسيون از راه حس داخلى وجدان توجيه مىنمايند- ژان لاك به نقل مرحوم فروغى مىگويد- تصور بر دو قسم است بسيط و مركب- بسيط بوسيله حس احساس خارجى- يا فكر حس داخلى يا وجدان حاصل مىشود- تا آنجا كه مىگويد- تصورهاى بسيطى كه از راه فكر حاصل مىشود- تصور ادراك است و اراده و قدرت و وجود- و وحدت و الم و لذت و مانند اينها - .
بديهى است كه قياس كردن وجود- و وحدت بامور نفسانى و وجدانى- از قبيل ادراك و اراده و قدرت- و لذت و الم غلط است- زيرا تصور ادراك و اراده و...از اين راه حاصل مىشود- كه انسان بحسب وجدان خود- يك پديده خاص نفسانى در خود مىيابد بعنوان ادراك- و يك پديده ديگر مىيابد بعنوان اراده- و يك پديده ديگر به عنوان لذت و همچنين- ...هر يك از اين پديدهها اولا نفسانى هستند- و بامور غير نفسانى صادق نيستند- و ثانيا ذهن براى هر يك از آن پديدهها- يك مفهوم خاص درست كرده- كه هر يك از آن مفهومها- فقط به يكى از امور نفسانى صادق است- و به ساير امور نفسانى صادق نيست- پر واضح است كه هيچ پديده بالخصوص نيست- كه وجدان انسان آنرا بعنوان وجود يا وحدت بيابد- و هر كسى بالبداهه مىداند- كه مفهوم وجود و وحدت- به طورى هستند كه شامل تمام آن پديدههاى درونى- و تمام پديدههاى بيرونى هستند- على هذا مفهوم وجود و عدم و وحدت و كثرت را- كه از مفاهيم عمومى هستند- نمىتوان به مفهوم ادراك و اراده- و ساير امور خاص نفسانى قياس كرد