اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦٥ - نظريه حسى
١-چون قوه مدركه ما مىتواند- چيزى را كه بدست آورده دو باره با نظر استقلالى نگريسته- و تحت نظر قرار بدهد- از اين روى نسبتهائى را كه بعنوان رابطه- ميان دو مفهوم يافته بود با نظر استقلالى نگريسته- و در مورد هر نسبت يك يا چند مفهوم استقلالى- قوه مدركه- با واقعيتى از واقعيات عارض ذهن مىشوند- على هذا اين نظريه در هيچ موردى قابل قبول نيست- و لزومى ندارد كه آنچه بالخصوص در اين مورد گفته شده- نقل و انتقاد كنيم- از كسانى كه عليت و معلوليت را- جزء معقولات فطرى مىدانند- و بيانات خاصى در اين مورد دارد كانت است- وى عليت و معلوليت را يكى از مقولات دوازدهگانه خويش- كه همه به عقيده او امورى عقلى و فطرى هستند مىداند- .
نظريه حسى-
اين نظريه مبتنى بر اين است- كه تصور عليت و معلوليت از راه احساس وارد ذهن شده است- اين نظريه متعلق به بعضى از حسيون ماديين است ژان لاك به نقل مرحوم فروغى مىگويد- چون تبدلهائى همواره بر يكسان- در احوال چيزها مشاهده مىكنيم- و چيزهاى ديگرى را مىبينيم- كه همواره آن تبدلها را مىدهند- پس آن تبدلها را معلول- و چيزهايى كه اين تبديلها را مىكنند علت مىناميم- و نيز از همين راه تصور آفرينش و زايش- و ساخت و تغيير براى ما حاصل مىشود - .
اشكال اين نظريه واضح است- اين نظريه از عدم دقت كافى- در تعيين حدود حس پيدا شده است- ما در خارج بوسيله حواس خود فنومنها- و حوادث را مشاهده مىكنيم- تغييرها و تبديلها را مىبينيم- و چون زمان را درك مىكنيم- قهرا مقارنه يا تعاقب اين محسوسات را- نيز درك مىكنيم- اما اينكه بعضى از اين حوادث در بعضى ديگر تاثير دارند- كه در گفته ژان لاك به كلمه مىدهند- و مىكنند تعبير شده قابل احساس نيست- مثلا ما بوسيله حواس خود آتش و فلز- البته از آنها هم مجموعهاى از عوارض را- احساس مىكنيم نه چيز ديگر- و تماس آتش با فلز و حرارت- و افزايش كمى فلز انبساط و مقارنه افزايش كمى- و حرارت را درك مىكنيم- اما اينكه عليت و تاثيرى هم در كار هست- بوسيله هيچ حسى درك نمىكنيم- آرى چون ما از راه ديگر- تصورى از علت و معلول پيش خود داريم- و از طرفى هم اذعان داريم- كه هر چيزى كه نبود و بود شد