اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦٢ - باغاز سخن برمىگرديم
و از اين روى در موارد محسوسات- كه تا كنون خبرى از پشت سر آنها نداشتيم- حكم به عرض بودن كرده- و از براى همه آنها موضوع جوهرى اثبات مىنمائيم- و يكباره همه آنها بوصف تبديل خواهد آمد- اينها حقايقند نه موهومات- و ثانيا به تصديق خود حسيون - و همه روانشناسان ممكن نيست كه يك تصور موهوم- كه هيچ حقيقتى را در بر نداشته باشد در ذهن پيدا شود- موهومات همواره از تركيب يا تجزيه غلط- دو يا بيشتر مفهوم حقيقى وجودى يا عدمى- و يا يكى وجودى و ديگرى عدمى پيدا مىشوند- مثلا تصور غول و سيمرغ و شانس و ساير موهومات- كه براى ذهن پيدا شده در اثر يكنوع تصرفاتى است- كه ذهن در مورد تصورات حقيقى انجام داده- و ما با اندك تامل تصورات حقيقى اوليه را- كه منشاء اين موهومات هستند مىتوانيم بدست آوريم- اما تصور جوهر و عرض از اين قبيل نيست- زيرا عرض بودن يعنى نيازمندى وجودى به محل- ما براى هر يك از اجزاء اين مفهوم مركب- مىتوانيم منشاى در حس پيدا كنيم- مگر براى مفهوم نيازمندى- چيزى كه هست مىتوان گفت تصور جوهر كه عبارت است از- استقلال وجودى شىء از محل و موضوع- از مقايسه با تصور عرض- كه نيازمندى وجودى شىء به محل و موضوع است پيدا شده- زيرا استقلال عدم نيازمندى است- يعنى يك مفهومى است مركب از دو چيز عدم نيازمندى- ولى خود تصور عرض كه مشتمل بر مفهوم نيازمندى است- از چه راه قابل توجيه است- .
حقيقت مطلب اينست- كه ما واقعيت جوهر و واقعيت عرض- يعنى جوهر بودن جوهر و عرض بودن عرض- و بعبارت ديگر واقعيت استقلال وجودى- و واقعيت نيازمندى را در باطن نفس خود شهود كردهايم- و منشاء پيدايش اين دو تصور اين شهود باطنى است- .
چنانكه سابقا در بيان مناط- و ملاك علم حضورى گذشت- واقعيت امور نفسانى- و واقعيت نيازمندى آنها بنفس يكى است- ما هرگز آن امور را منفك از جنبه نيازمندى- و تعلق ذاتى آنها بنفس نمىتوانيم مشاهده كنيم- على هذا ابتداء پيدايش اين دو تصور اينجاست- پس از اين مرحله است كه ذهن اين دو مفهوم را- تحت قواعد معين بسط و گسترش مىدهد- و تمام يا غالب موجودات را- داخل در اين دو مفهوم مىكند- .
ممكن است بعضى گمان كنند- كه منشاء پيدايش اين دو تصور احساس خارجى است- باين بيان كه ما گاهى در خارج- دو امر مادى را مىنگريم كه يكى