اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٥٠ - ريشههاى نخستين ادراكات و علمهاى حصولى
مىخوابد- يعنى مىبينيم سياهى با سياهى به نحوى است- و نسبتى دارد كه- آن نسبت را ميان سفيدى و سياهى نمىيابيم- و در نتيجه آنچه بدست ما آمد يك حملى است- اين سياهى اين سياهى است- و يك عدم الحمل- يعنى ذهن نسبتى كه ميان سياهى و سياهى بود- ميان سياهى و سفيدى نمىيابد و بعبارت ديگر ميان سياهى و سياهى حكم ايجاد كرده- و نسبتى درست مىكند- ولى ميان سفيدى و سياهى كارى انجام نمىدهد- و چون خود را در اولين مرتبه- يا پس از تكرر حكم اثباتى- نسبتساز و حكم درست كن مىبيند- كار انجام ندادن عدم الفعل خود را كار پنداشته- و نبودن نسبت اثباتى ميان سفيدى و سياهى را- يك نسبت ديگر مغاير با نسبت اثباتى مىانديشد- و در تصديقهايى كه ذهن بانها نائل مىشود- مربوط به عالم مفاهيم است نه به عالم خارج- حمل اولى است نه حمل شايع- بعضى از روانشناسان جديد معتقدند- كه اولين احكامى كه ذهن طفل صادر مىكند- مربوط بخواص اشياء خارجى است- و قهرا از قبيل حمل شايع است نه حمل اولى- و البته آن هم آن خواصى كه با احساسات- و تمايلات طفل بستگى دارد- از قبيل اين قند شيرين است- و در حقيقت طفل در احكام اوليه خود- ارزش اشياء را براى خود- و بعبارت ديگر منافع خود را از اشياء بيان مىكند- تحقيق در اين مطلب كه آيا اولين احكام ذهن چيست- با غرض اين مقاله بستگى ندارد- آنچه با غرض اين مقاله بستگى دارد اينست- كه مفاهيم وجود و عدم و وحدت و كثرت- بلكه ضرورت و امكان و امتناع- پس از توفيق يافتن به حمل چيزى بر چيزى- و برقرار كردن نسبت بين دو چيز براى ذهن پيدا مىشود- .
بعضى ديگر پنداشتهاند- كه اولين حكمى كه ذهن صادر مىكند- حكم بوجود دنياى خارج است- و البته اين نظريه از چند جهت مخدوش است- و لا اقل از اين جهت- كه حكم بوجود دنياى خارج فرع اينست- كه ذهن تصورى از وجود هستى داشته باشد- و تصور وجود نه فطرى است- و نه از راه هيچيك از حواس معقول است كه وارد ذهن شود- و اين تصور فقط پس از توفيق يافتن به حمل- و حكم بين دو چيز براى ذهن دست مىدهد- پس لازم است قبل از آنكه ذهن حكم مىكند بوجود عالم خارج- لا اقل يك حكم ديگر كرده باشد