اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤٧ - اشكال و پاسخ
ساير علمهاى حضورى بى فرق نيست- ولى بايد دانست كه اين علم حضورى- چهار قسم مذكور- خود بخود نمىتواند علم حصولى بار آورد- پس بجاى ديگرى بايد دست دراز نمود- .
همان قوه(١)كه بر روى پديده حسى آمده- و اجزاى صورت اين قسم عبارت است از- يك سلسله خواص مادى از واقعيتهاى مادى خارج- كه از راه حواس و اتصال با قواى حساسه- با نفس اتصال پيدا مىكند- از قبيل اثر مادى- كه هنگام ديدن در شبكيه پيدا مىشود- و اعصاب چشم با خواص مخصوص خود- تحت شرايط معين تاثيرى در آن اثر مىكنند- و آنرا به شكل و صورت مخصوصى در مىآورند- .
اين قسمت از يك لحاظ- مهمترين اقسام علمهاى حضورى است- زيرا بيشتر صورتهاى ذهنى كه تهيه و بايگانى مىشود- از همين راه است- و از همين راه نفس نسبت به عالم خارج- اطلاعاتى كسب مىكند- .
از اينجا معلوم مىشود- كه آنچه محسوس ابتدائى و در درجه اول است- همان آثار مادى است- كه بر اعصاب ما از راه چشم و گوش- و بينى و غيره وارد مىشود- و فعل و انفعالاتى مىكند- و مانند جزء بدن ما مىشود- و ما هيچگاه عالم خارج از وجود خود را- بلا واسطه احساس نمىكنيم- بلكه آنچه ما از راه حس- نسبت بدنياى خارج حكم مىكنيم- با مداخله يكنوع تجربه و تعقل است- و چون ما همواره با اين تجربه و تعقل سر و كار داريم- و مانند يكدستگاه خود كار هميشه كار مىكند- از وجودش غفلت داريم- و بعدا توضيح خواهيم داد- كه حتى اعتقاد به موجود بودن عالم خارج نيز- نه مستقيما از راه احساس بدست آمده و نه بديهى عقلى است- بلكه در تكوين اين اعتقاد نيز- تجربه و تعقل مداخله كرده است- ما آنجا كه حدود حس و عقل- و علم و فلسفه را تعيين مىكنيم- در اين باره توضيح بيشترى خواهيم داد (١)عالم ذهن يا عالم صور اشياء- نزد ما مخلوق يكدستگاه مجهزى است- كه اعمال گوناگونى انجام مىدهد- تا عالم ذهن را ميسازد- و ما مىتوانيم مجموع آن دستگاه را- بنام دستگاه ادراكى بناميم- .
اعمال گوناگونى كه اين دستگاه انجام مىدهد- عبارت است از تهيه صور جزئى و نگاهدارى- و يادآورى و تجريد و تعميم و مقايسه- و تجزيه و تركيب و حكم و استدلال و غيره- همچنانكه سابقا گفتيم انسان در ابتدا- يعنى پيش از