اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤٥ - اشكال و پاسخ
پذير نيست- مانند اعمال تحريك و قبض و بسط- كه در عضلات گوناگون براى كارهاى گوناگون- ديدن و شنيدن و بوئيدن و جز اينها مىكنيم
اشكال و پاسخ-
البته براى نخستين بار با شنيدن اين سخن- به ذهن انسان خطور مىكند كه- اگر اينطور بود انسان يا هر موجود زنده ديگر- در آغاز پيدايش خود- همه اعضاء و اجزاى وجود خود را- تا آخرين حد حقيقتش مىفهميد- ديگر نيازى باين همه كاوشهاى دور و دراز علمى دانشمندان نبود- .
ولى بايد متذكر شد كه- سخن ما در علم حضورى است نه در علم حصولى- آنچه را كه ما با بيان گذشته گفتيم- كه انسان مىداند با علم حضورى مىداند- و آنچه را كه دانشمندان با كاوشهاى علمى را واسطه و مبنا قرار داده- و آنرا دليل بر وجود نفس گرفته است- .
عجبتر آنكه اين دانشمندان دقت نكردهاند- كه ابن سينا در اشارات به طريقه دكارت - و بطلان آن و راه بطلان آن تصريح مىكند- و آنرا مخدوش مىداند- وى در نمط سوم اشارات پس از آنكه برهان معروف انسان- معلق در فضا را بيان مىكند- تحت عنوان وهم و تنبيه مىگويد- ممكن است تو بگويى من ذات خود را بلا واسطه شهود نمىكنم- بلكه از راه اثر و فعل او بوجود او پى مىبرم- در جواب مىگوييم اولا برهان ما دلالت مىكرد- كه انسان قطع نظر از هر فعل و حركتى- خود را مىيابد- ثانيا هنگامى كه فعل و اثرى شهود مىكنى- و مىخواهى آنرا دليل بر وجود خود قرار دهى- آيا فعل و اثر مطلق را مىبينى يا فعل مقيد- يعنى فعل خود را با اضافه به ميم- در صورت اول نمىتوانى نتيجه بگيرى پس من هستم- زيرا فعل مطلق دليل بر فاعل مطلق است- نه فاعل شخصى من- و در صورت دوم پس تو قبل از آنكه فعل را شهود كنى- و لا اقل در حينى كه فعل خود را شهود مىكنى- خود را شهود مىكنى- پس لا اقل در حين اينكه وجود فعل بر تو ثابت است- وجود خود را ثابت و محقق مىبينى