اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤٢ - پيدايش كثرت در علم و ادراك
و نسبت دارند- به نحوى كه فرض انقطاع نسبت- و فرض نابودى آنها يكى است- مثلا اگر از مطابق خارجى كلمه شنيدنم- مطابق خارجى جزء ميم را برداريم يا جدا كنيم- ديگر مطابقى از براى بقيه كلمه نداريم- و اين رشته كارها را همين با خودشان تشخيص مىدهيم- (١)نه واحد مىيابد- كه مىبيند و مىشنود و رنج ميكشد و لذت مىبرد- و ثانيا هر يك از اين حالات را در حال تعلق و انتساب- و ارتباط بواقعيت ديگرى- كه از آن بواقعيت من تعبير مىشود مىيابد- .
د ملاك علم حضورى- حضور واقعى چيزى پيش چيزى است- و اين حضور واقعى در جائى محقق مىشود- كه پاى وجود جمعى در كار باشد- و ابعاد و فواصل مكانى و زمانى- كه از خصائص ماده است در كار نباشد- .
توضيح آنكه- هر موجودى كه وجود مكانى و زمانى نداشته باشد- و از ابعاد و امتدادات و فواصل- كه مناط تفرق و غيبت است برى باشد- مجرد باصطلاح فلسفه- قهرا وجود خودش از خودش- و وجود آنچه با وى اتصال و پيوستگى ذاتى داشته باشد- قسم دوم پيوستگى كه در بالا شرح داده شد- از خودش پنهان نيست- و قادر است خود را- و آنچه با وى پيوستگى ذاتى دارد دريابد و حضورا وجدان كند- بعبارت ديگر ملاك علم حضورى اينست- كه واقعيت معلوم از واقعيت عالم- محتجب و پنهان نباشد- و اين هنگامى محقق خواهد بود كه پاى ابعاد- و امتدادات مكانى و زمانى در كار نباشد- خواه آنكه واقعيت عالم و معلوم- وحدت حقيقى داشته باشند- مثل علم حضورى نفس بخود- و يا اينكه معلوم فرع و وابسته وجودى وى باشد- مثل علم حضورى نفس به آثار و احوال خود- پس همانطورى كه در متن بيان شد- ما واقعيت هر چيز را با علم حضورى بيابيم- يا عين ما و يا از مراتب ملحقه وجود ما بايد بوده باشد- محققين فلاسفه اسلامى اين نظريه را انتخاب كردهاند- و كسى كه بيش از همه- در اين باب تحقيقات نيكو كرده صدر المتالهين است (١)غالبا كسانى كه از متودها- و روشهاى گوناگون مطالعه اشياء- كه در علوم مختلف معمول است آگاهى ندارند- خيال مىكنند كه تنها روش- و يگانه اسلوب صحيح مطالعه موجودات- همان روش تجربى است- و تنها نظريهاى قابل قبول است- كه بتوان آن را با آزمايش و تجربه تاييد كرد- و آنچه از اين قبيل نيست- جزء فرضيات خيالبافانه بايد شمرده شود- و چون نظريه فوق گواهى از