اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤١ - پيدايش كثرت در علم و ادراك
و فهميدنم- بالاخره همه كارهائى كه با قواى دراكه- و وسائل فهم انجام مىگيرد مشاهده كنيم- خواهيم ديد كه آنها يك رشته پديدههائى هستند كه- بحسب واقعيت و وجود با واقعيت و وجود ما- مربوط بوده اينكه خاصيت پيوستگى منقطع شود- واقعيت آن دو پيوسته محفوظ- و فقط خاصيت پيوستگى آنها از بين ميرود- و از اين قبيل است- تاثيرات متقابلى كه بين اجزاء طبيعت در طبيعت است- يكى ديگر اينكه پيوستگى عين وجود و واقعيت- يكى از اين دو نسبت بديگرى بوده باشد- نه اينكه هر يك از اين دو وجود و واقعيتى داشته باشند- و پيوستگى خاصيت آنها باشد- اين نوع پيوستگى از قبيل پيوستگى فرع باصل- و معلول بعلت است- هر معلولى نسبت بعلت ايجادى خودش اينطور است- كه در درجه اول از خود واقعيتى ندارد- كه در درجه دوم با علت پيوستگى پيدا كند- بلكه اصل وجود و واقعيت وى و پيوستگى وى يكى است- و باصطلاح صدر المتالهين وجود و واقعيتش- عين ارتباط و انتساب و تعلق بعلت است- اين نوع ارتباط و انتساب- البته از يك طرف خواهد بود نه از دو طرف- و باصطلاح پيوستگى متقابل نيست- يعنى ممكن نيست- كه دو چيز هر دو نسبت بيكديگر اينطور باشند- و هر دو عين ارتباط و انتساب بيكديگر باشند- بلكه قهرا يكى از اين دو وجود مستقل و مستغنى- و ديگرى وجود نيازمند و ربطى خواهد داشت- بر خلاف قسم اول كه متقابل و طرفينى بود- .
مطالعه حضورى عميق- و تفكر دقيق در وضع ارتباط- و انتساب امور نفسانى بنفس بخوبى روشن مىكند- كه از قبيل قسم دوم است نه قسم اول- همانطورى كه در متن اشاره شده- ديدن من و شنيدن من و لذت من به نحوى است- كه اگر مطابق كلمه ميم را از آنها بگيريم- نه اينست كه فقط خاصيت پيوستگى- ديدن من با من از بين ميرود- و ديدن مطلق باقى مىماند- بلكه فرض انقطاع نسبت بين من و ديدنم- عين فرض انعدام و نابودى مطلق آن ديدن است- .
ج در تمام علمهاى حضورى همواره عالم عين معلوم است- باين معنى كه هر يك از حالات نفسانى و انديشهها- و احساسات هم عالم است و هم معلوم- و هر يك از آنها خودش خودش را درك مىكند- بسيارى از فلاسفه و روانشناسان جديد اين نظريه را دارند- .
پاسخ اين نظريه روشنتر است- زيرا اولا هر كس بطور وضوح خود را يك