اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤٠ - پيدايش كثرت در علم و ادراك
هيچگونه جزء و خليط و حد جسمانى ندارد و هنگامى كه كارهائى را كه- در دائره وجود خودمان اتفاق افتاده- و با اراده و ادراك انجام مىگيرد- مانند ديدنم و شنيدنم امتداد است- هر جزء مفروضى از آن- جزئى از مكان را اشغال مىكند- غير از آن جزء مكانى كه- جزء مفروض ديگر آن شىء آنرا اشغال كرده است- و در هر جزء باز اجزائى فرض مىشود- كه همه از يكديگر دور- و در عين وحدت اتصاليه از يكديگر غائبند- يعنى يك شىء مكانى نيز- اجزاء و ابعاض مفروضهاش اجتماع حقيقى ندارند- و از يكديگر محتجب و پنهانند- و لهذا مكانى بودن مناط احتجاب و غيبت است- نه مناط انكشاف و حضور- و اينكه ما جهان و اجزاء جهان را- با اينكه هم از لحاظ ابعاد مكانى- و هم از لحاظ بعد زمانى از يكديگر محتجب و پنهانند- همه را در جاى خود و در مرتبه خود- با هم مىتوانيم درك كنيم- از آن جهت است كه نفس و ادراكات نفسانى ما- داراى ابعاد مكانى و زمانى نيستند- و اگر فرضا نفس نيز يك موجود مكانى- و قهرا داراى اجزاء و ابعاد مىبود- نه مىتوانست از خود آگاه باشد و نه از اشياء ديگر- .
ب علت علم حضورى هر كس به خودش وحدت عالم و معلوم است- و اما علت علم حضورى هر كس بحالات نفسانى خودش- تاثير عناصر روحى در يكديگر است- توضيح آنكه عناصر روحى هر چند مكانى نيستند- ولى ترديدى نيست كه در يكديگر تاثير و نفوذ دارند- .
در فلسفه و روانشناسى تاثير عناصر انسانى- از قبيل عواطف و هيجانات و اشتياق- و تصميم و احكام و افكار در يكديگر محقق- و مسلم شناخته شده است- علت علم حضورى به اين حالات نفسانى- همان تاثير و نفوذ عناصر روحى در يكديگر است- يكى از اين عناصر روحى تصور خود يا من است- در اثر تاثير و پيوستگى اين عنصر با عنصر ديدن- و شنيدن و چشيدن و لذت و رنج و غيره- علم حضورى نسبت باين عناصر حاصل مىشود- اين نظريه منسوب به بعضى از روانشناسان جديد است- .
پاسخ اين نظريه اينست- كه اولا در اين نظريه نيز بين واقعيت من و تصور من- درست فرق گذاشته نشده- ثانيا نوع پيوستگى و ارتباط امور نفسانى بنفس- درست تشخيص داده نشده است- توضيح اينكه پيوستگى دو چيز با يكديگر- به دو نحو ممكن است فرض شود- يكى اينكه هر يك از آنها- از خود واقعيتى و وجودى مستقل دارند- و فقط خاصيت پيوستگى پيدا مىكنند- و بفرض