اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٤ - پيدايش كثرت در علم و ادراك
منتهى بحس نباشد نفى نمىكند- پس اگر ادراكى فرض شود كه قابل انطباق بحس نيست- چنين ادراكى را برهان مزبور نفى نمىكند با نظرى دقيقتر مفاد برهان(١)اين است كه- بمقتضاى بيرون (١)خلاصه اين نظريه اينست كه قوه مدركه يا قوه خيال- قوهايست كه كارش صورت گيرى- و عكس بردارى از واقعيات و اشياء است- چه واقعيات بيرونى خارجى- و چه واقعيات درونى نفسانى- تمام تصورات ذهنى كه در حافظه مجتمع و متمركز است- و اعمال متعدد و مختلف ذهنى بر روى آنها واقع مىشود- بوسيله اين قوه تهيه شده است- اين قوه بخودى خود نمىتواند تصورى توليد كند- تنها كارى كه ميتواند انجام دهد- اينست كه اگر با واقعيتى از واقعيتها- اتصال وجودى پيدا كند- صورتى از آن واقعيت ميسازد و به حافظه مىسپارد- پس شرط اصلى پيدايش تصورات اشياء و واقعيتها- براى ذهن ارتباط و اتصال وجودى آن واقعيتها- با واقعيت قوه مدركه است- و البته قوه مدركه كه كارش صورتگيرى و عكس برداريست- از خود وجود مستقل و جدا ندارد- بلكه شعبهاى از قواى نفسانى- و ارتباط و اتصال وجودى وى- با واقعيتى از واقعيتها هنگامى است كه- خود نفس با آن واقعيت اتصال وجودى پيدا كند- پس مىتوان گفت كه- شرط اصلى پيدايش تصورات اشياء و واقعيتها- براى ذهن اتصال وجودى آن واقعيتها با واقعيت نفس است- و چنانكه بعدا گفته خواهد شد- اتصال وجودى يك واقعيتى- با واقعيت نفس موجب مىشود كه- نفس آن واقعيت را با علم حضورى بيابد- على هذا فعاليت ذهن يا قوه مدركه- از اينجا آغاز مىشود- يعنى همينكه نفس به عين واقعيتى نائل شد- و آن واقعيت را با علم حضورى يافت- قوه مدركه قوه خيال كه در اين مقاله- به قوه تبديل كننده علم حضورى به علم حصولى ناميده شده- صورتى از آن ميسازد- و در حافظه بايگانى مىكند- و باصطلاح آنرا با علم حصولى- پيش خود معلوم ميسازد- .
مطابق اين نظريه- مبنا و ماخذ تمام علمهاى حصولى- يعنى تمام اطلاعات معمولى و ذهنى ما- نسبت بدنياى خارجى و دنياى داخلى نفسانى- علمهاى حضورى است- و ملاك و مناط علمهاى حضورى- اتحاد و اتصال وجودى واقعيت شىء ادراك كننده- و واقعيت شىء ادراك شده است- بعدا معنى اتصال وجودى واقعيتى- با واقعيت نفس را بيان خواهيم كرد- در اينجا لازم است مقدمتا براى مزيد توضيح- فرق علم حضورى و علم حصولى را بيان كنيم- هر چند مكرر در طى