اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٢ - پيدايش كثرت در علم و ادراك
محسوس كه خود محسوس است- و انسان خيالى و كلى كه مسبوق بانسان محسوس مىباشند- و در همين مورد اگر فرض كنيم محسوسى نيست- ناچار هيچگونه ادراك و علمى نيز- پيدا نخواهد شد- پس برهان مزبور اين حكم را- از راه رابطهاى كه يك سلسله از مدركات با ٣-تصورات ذهنى بشر منحصر نيست- به آنچه منطبق بافراد محسوسه مىشود- و از راه حواس بيرونى يا درونى- مستقيما وارد ذهن شده است- تصورات و مفاهيم زياد ديگرى هست كه- از راههاى ديگر و ترتيبهاى ديگر وارد ذهن شده است- .
٤-ذهن هر مفهومى را كه ميسازد- پس از آن است كه واقعيتى از واقعيات را به نحوى از انحاء حضورا- و با علم حضورى پيش خود بيابد- .
٥-نفس كه در ابتداء فاقد همه تصورات است- آغاز فعاليت ادراكىاش از راه حواس است- .
اين جهات پنجگانه- بتدريج در ضمن مقاله تشريح خواهد شد- .
صدر المتالهين از راه بساطت نفس- برهان اقامه مىكند كه- فعاليت ادراكى نفس از راه حواس آغاز مىشود- و هر يك از معلومات و معقولات- يا مستقيما از راه حس بدست آمده است- و يا آنكه جمع شدن ادراكات حسى ذهن را- براى حصول آن معلوم مستعد كرده است- و نفس از ناحيه ذات خود بالفطره نمىتواند- ادراكى از اشياء خارجى داشته باشد- و آنها را تعقل كند- .
وى در مباحث عقل و معقول اسفار - فصلى تحت عنوان- در اينكه نفس با اينكه بسيط است- چگونه بر اين همه تعقلات بسيار قادر است- منعقد كرده و خلاصه آن فصل اين است- كثرت معلولات بطور كلى- يا بواسطه كثرت علل ايجاد كننده است- و يا بواسطه محلهاى قبول كننده- و يا بواسطه كثرت آلات- و يا بواسطه ترتب طولى و علت و معلولى كه- بين خود معلولات است- در مورد نفس و معلومات وى ممكن نيست كه- اين تكثر از ذات نفس سرچشمه بگيرد- زيرا نفس بسيط است- و از بسيط ممكن نيست- متكثرات صادر شود و بر فرض تركب- جهات تركيبى نفس وافى نيست- به اين همه تعقلات كثيره- و همچنين ممكن نيست كه اين تكثر مستند- بجهات متكثره قابل باشد- زيرا در مورد معلومات قابل نيز خود نفس است- و همچنين ممكن نيست تكثر معلومات را- از راه ترتب طولى معلومات توجيه كرد- زيرا ميدانيم بسيارى از معلومات است كه رابطه طولى- يعنى عليت و معلوليت بين آنها نيست- مثلا نه مىتوان گفت كه