اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٠ - پيدايش كثرت در علم و ادراك
پيدايش كثرت در علم و ادراك
در مقاله گذشته يكى از نتائج اساسى كه گرفتيم- اين بود كه علوم و ادراكات منتهى بحس مىباشد- و البته كسى كه براى نخستين بار- اين قضيه را نگاه كند- اين حكم را كلى و عمومى تلقى خواهد كرد- باين معنى كه همه علوم و ادراكات- يا بىواسطه حسى مىباشند- يا بواسطه تصرفى كه در يك پديده حسى- انجام گرفته پيدا شدهاند- و اگر با واسطه يا بىواسطه- پاى حس در ميان نباشد- علم و ادراكى موجود نخواهد بود- .
ولى حقيقت جز اين است- زيرا نتيجه هر برهانى در اندازه عموم خود- تابع برهان خود مىباشد- و برهانى كه براى اثبات اين حكم اقامه كرديم- باين عموم و شمول نبود- چه برهان ما ناطق بود(١)به (١)اشاره است به برهانى كه- در مقاله چهارم از دو راه اقامه شد- براى اثبات اينكه هر تصور كلى- كه قابل انطباق به افراد محسوسه باشد- از قبيل تصور انسان و درخت- و رنگ و شكل و مقدار و صوت- خواه ناخواه بايد از راه حواس- و تماس مستقيم با واقعيت شىء محسوس- از براى انسان پيدا شده باشد- و ممكن نيست خود بخود و بالفطره- براى عقل حاصل باشد- رجوع شود به جلد اول مبحث ارزش معلومات- آن برهان صرفا متوجه اين هدف بود كه- معرفت و شناسائى طبيعت- مستقيما از راه ادراكات حسى جزئى آغاز مىشود- و تمام