اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣ - مقدمه
[جلد دوم]
[مقدمه]
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ
هيچ فنى به اندازه فلسفه- به تجزيه و تحليلهاى عقلانى نيازمند نيست- و فلسفه نيز با هيچ چيز ديگر- به اندازه اين تجزيه و تحليلها سر و كار ندارد- و همين امر موجب شده كه مسايل فلسفه- بالطبع داراى يك نوع غموض و اعضال بوده باشد- نيازمندى شديد فلسفه به منطق نيز- از همين جا سرچشمه مىگيرد- .
سر و كار داشتن زياد فلسفه- با تجزيه و تحليلهاى عقلانى- حكما و بالاخص حكماى جديد اروپا را- متوجه اين نكته ساخت- كه قبل از ورود در حل و فصل- و تجزيه و تحليل معضلات فلسفى- بايد انسان و افكار و ادراكات- و طرز اعمال ذهنى و عقلانى انسان را- مورد بررسى و مطالعه قرار داد- تا آنجا كه بعضى يكباره معتقد شدند كه- فلسفه خود انسان است- .
اين توجه توجه بسيار بجا و بموقعى است- و ضمنا اهميت شگرف و عظيم منطق را- كه بخشى از اين قسمت است روشن مىسازد- .
در اين كتاب نيز- اين اصل كاملا مورد توجه و عنايت واقع شده- و قبل از هر چيز- ادراكات و طرز اعمال ذهنى و عقلانى انسان- با يك روش مخصوص بخود اين كتاب- مورد بررسى قرار گرفته- و چنانكه در جلد اول ملاحظه فرموديد- سه مقاله از مجموع چهار مقاله آن جلد- مباحث مربوط بادراكات بود- و جلد دوم نيز كه اكنون از نظر خواننده محترم مىگذرد- مربوط بهمين قسمت است- .
اين جلد مشتمل بر دو مقاله است- كه يكى مقاله ٥ تحت