اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٨ - خاتمه
بزرگان فلاسفه شرق و غرب- در باب علم و معلوم و عقل و معقول- و بالاخره در باره ذهن و ادراكات ذهنى- درست آشنا شود و درك كند كه- آنها در چه عمقى سير مىكردهاند- و در صدد حل چه مشكلاتى بودهاند- آنگاه نظرى هم به گفتارهاى ماديين بيفكند- بخوبى درك مىكند كه- پيشوايان ماديين اساسا از اين مراحل دورند- ماديين پيش خود خيال كردهاند- با گفتن جمله دنياى ذهنى- انعكاسى از دنياى عينى است- تمام مشكلات حل مىشود- در صورتى كه هزارها نكته باريكتر ز مو- در مسائل ادراكى وجود دارد- كه ماديين بكلى از آنها بىخبرند- .
٥ چنانكه از اشاراتى كه در اين مقدمه گذشت- و تفصيلا در خود مقاله خواهد آمد- اساس نظريه اين مقاله بر اينست كه- ادراكات جزئى مقدم است بر ادراكات كلى- و ما احيانا در تعبيرات خود مىگوييم- ادراكات حسى مقدم است بر ادراكات عقلى- .
البته نبايد از اين تعبيرات استفاده كرد- كه منظور ما از حواس- خصوص همين حواس ظاهره و باطنه معمولى است- كه همه آنها را مىشناسند- زيرا ما در اينجا- در صدد استقصاء حواس عمومى افراد بشر- و يا در صدد بيان اينكه ممكنست بعضى از افراد بشر- حسى علاوه بر حسهاى معمولى داشته باشند نيستيم- .
و همچنانكه در متن مقاله خواهد آمد- ما از يك فرمول كلى پيروى مىكنيم- و آن اينكه- هر علم حصولى مسبوق به علم شهودى حضورى است- خواه آن علم شهودى حضورى- بوسيله يكى از حواس ظاهره يا باطنه معمولى- كه همه آنها را مىشناسند- حاصل شود و يا بوسيله ديگر- .
و از اينرو اين نظريه با القائاتى كه- به اولياء وحى و الهامات و مكاشفات مىشود منافاتى ندارد- زيرا آن القائات نيز از يكنوع- علوم شهوديه حضوريه سرچشمه مىگيرد- و بعبارت ديگر بوسيله حسى- ما وراء حواس معمولى صورت مىگيرد- عرفا در زمينه آن حس سخنان زيادى دارند- روانشناسى جديد نيز كه- متكى بتجربيات و آزمايشهاى عملى است- وجود چنين حس مرموزى را تصديق مىكند- .
ويليام جمز روانشناس و فيلسوف معروف امريكايى- ١٨٤٢ ١٩١٠ مىگويد- آنچه انسان آن را من مىخواند- و خود آگاهى دارد- در احوال عادى دايرهاش- محدود و مسدود است- و از خود او تجاوز نمىكند- و ليكن اين دايره محدود حريمى دارد كه- بيرون از دايره خود آگاهى است- و شخص در احوال عادى از آن آگاهى ندارد- و چون باب آن حريم به روى من باز شود- با