اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٣٦ - ٤-اعتبارات در مورد تساوى طرفين
تكلم هيچ گونه نيازى بفكر نداريم- و خاصه در چيدن حروف پس از آغاز تكلم- و همچنين در جاهائى كه مربوط بمورد فعل- بواسطه عوارض محلى مخصوص- جز يك فكر در متخيله پيدا نشود- مانند كسى كه نورزيده بالاى پايه پنجاه مترى- يا مناره بسيار بلند خود را ببيند- بديهى است كه از هول جان- فكرى بجز تخيل افتادن نخواهد داشت- و در نتيجه سقوط خواهد كرد- و يا مانند كسى كه دفعتا- شير شرزهاى را در برابر خود ببيند- اگر فكر فرار كردن به مغزش بيفتد- ناچار بىتوقف فرار خواهد كرد- و اگر تصور مهابت شير دلش را فرا گيرد- زمينگير شده و فرار- بلكه پاى فرار را فراموش خواهد نمود- و اگر فكر مقصد شير و تعرض- و عدم تعرض وى دهشت زدهاش كند- مسخر وى گرديده و باصطلاح مستسبع شده- و بدنبال شير خواهد افتاد- اينگونه حركات- عموما افعال اختيارى و ارادى هستند- كه در مورد آنها يك فكر بيشتر- در برابر چشم قوه فعاله نيست- و در نتيجه نسبت وجوب جايگير شده- و انسان از روى اختيار و اراده انجام مىدهد- و گاهى كه انسان در انجام دادن فعل ارادى خود- بفكر و تروى محتاج است- چنانكه اغلب كارهاى ما همين رنگ را دارد- در حقيقت در ميان عنوانهاى گوناگونى- كه قابل انطباق به فعل مىباشند- يك عنوانى مىجويد كه با انطباق وى- فعل نسبت وجوب مطلق بى تقييد را پيدا كند- و اين سخن با رجوع به گفتگوئى- كه سابقا در مبحث اعتبار وجوب كرديم- بيشتر روشن مىشود- .
و همچنين در مواردى- كه با نظر بدوى فاعل اختيارى را مجبور مىناميم- مانند كسى كه كارى را انجام مىدهد- كه اگر نمىكرد كشته مىشد- در حقيقت شخص اجبار كننده- نكردن را ملازم با كشته شدن قرار مىدهد- و از اين روى فاعل از فكر نكردن اوفتاده- و تنها در برابر خود يك فكر مىبيند و آن فكر كردن است- و ديگر