اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٢٩ - ٣-رياست و مرئوسيت و لوازم آنها
كرده و ريشه دوانيده است- يك سازمان رياست و مرئوسيت- فرمانروائى و فرمانبردارى بيش نبوده- و نيروى فعالهاى جز اصل استخدام سابق الذكر ندارد- .
و هر گونه انديشه تازه كه تكامل اجتماع پيش آورد- و هر طرح نوينى كه ريخته شود- باز كارى را كه انسان بحسب فطرت اولى انجام داده- پيروى كرده- و روى همان كارگاه نخستين و نقشه اولى مىبافد- .
البته همه اينها مستوره- و نمايش دهنده سازمان حقيقى عليت و معلوليت است- كه حتى در افكار اعتبارى خود نمائى مىكند- .
سخن در اعتبار نهى مانند سخنى است- كه در اعتبار امر گفته شد- جز اينكه اعتبار اولى نهى- نبايد اعتبار تعلق اراده بترك فعل بوده باشد- براى اينكه انسان كارى را- كه با قصد و اراده خود نمىكند- حقيقتا ارادهاش بترك و عدم فعل متعلق نمىشود- زيرا اراده هيچگاه به عدم قابل تعلق نيست- بلكه حقيقتا اعتبار نهى- اعتبار عدم تعلق اراده است به فعل- ولى چون انسان پيوسته در جاى عدم اراده فعل- فعل ديگرى را اراده كرده- نظر مردم به همينجا معطوف شده و تصور مىكنند- كه انسان عدم الفعل را اراده نموده است- .
بهر حال پس از تحقق اعتبار نهى- نظير اعتبارات فرعى كه در امر لازم بود و ساخته مىشود- در نهى نيز بحسب مناسبت- و اقتضاء معناى خودش پيش مىآيد- ميان شخص منهى و فعل منهى عنه نسبتى است- مانند وجوب ترك كه حرمت ناميده مىشود- چنانكه در امر نسبتى بود كه وجوب ناميده مىشد- و همچنين از ثواب و عقاب و ستايش و نكوهش- با خواص و كيفياتى كه در امر گفته شد پيدا مىشود- .
و بايد دانست-