اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٢٧ - ٣-رياست و مرئوسيت و لوازم آنها
خودش را به فعل غير- جز دعوى و اعتبار صورت ديگرى نخواهد داشت- و از اين روى همين اعتبار تعلق اراده- ارتباط مستقيم باعتبار رياست دارد- كه بمعناى توسعه دادن وجود خود- و ديگران را جزء وجود نمودن تفسير نموديم- و در نتيجه بايد گفت كه در مورد امر شخص آمر- مامور را جزء وجود خود- و به منزله عضو فعال خود قرار مىدهد- پس نسبت ميان مامور و ميان فعل- نسبت وجوب بايد مىباشد- چنانكه نسبت ميان عضو فعال مريد- و ميان فعل مربوط نسبت وجوب ضرورت تكوينى است- .
و نظر به اينكه وجوب حقيقى با وجوب اعتبارى- از جهت قوت و ضعف فرق روشن دارد- استشعار اين ضعف در اراده اعتبارى و وجوب اعتبارى- بشر را مضطر و وادار باعتبار جزاء- يعنى اعتبار پاداش در صورت اطاعت و امتثال- كه دست پائين و حد اقلش ثنا و مدح و ستايش است- و اعتبار كيفر در صورت مخالفت و تمرد- كه كمترين درجهاش ذم و لوم- و نكوهش است مىنمايد- .
و قوت و ضعف جزاء نيز- با قوت و ضعف مقام آمريت نسبت متعاكس دارد- يعنى هر چه آمر قويتر باشد- اعتبار جزاء موافقت ضعيفتر- و اعتبار جزاء مخالفت قويتر خواهد بود- و هر چه آمر ضعيفتر باشد اعتبار جزاء موافقت قويتر- و اعتبار جزاء مخالفت ضعيفتر خواهد بود- .
با اين همه بحسب نظر عمومى- جزاء موافقت واجب نيست- زيرا وى لازمه آمريت آمر يعنى رياست رئيس است- ولى جزاء مخالفت- به معنى استحقاق مامور متمرد لازم است- اگر چه فعليت وى بسته به خواست آمر است- .
و در اين مرحله اطاعت و معصيت- نسبت به اراده اعتبارى امر- طبق انقياد و گردنگذارى حقيقى- و عصيان و سرپيچى حقيقى