اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٢٣ - ١-اصل ملك
شاخ و برگ اجتماعى- نخستين بار بطور خيلى ساده- از يك فطرت بسيار ساده و بى آلايش سر چشمه گرفته است- و چنانكه ميان نوزادان حيوانات- و مادرهاى آنها در نخستين تفهيم و تفهم- و همچنين در فهمانيدن- و فهميدن نوزادان انسانى مشاهده مىنماييم- اين كار از محسوسات شروع مىشود- چنانكه مرغ بجهت فهمانيدن جوجه- برابر چشم او نوك منقار به دانه زده- و برداشته و مىخورد- و جوجه نيز همان كار را كرده- و رفع حاجت گرسنگى خود را حس مىكند- و اگر چنانچه جوجه غافل بوده باشد مرغ صدائى كرده- و اين كار را انجام مىدهد- و جوجه نيز بموجب غريزه بحث از علل و حوادث- كه غريزه حيوانى است متوجه جهت صدا شده- و كار مادر را ديده- و خود نيز با تقليد همان كار را انجام مىدهد- و نظاير اين كار در انسان و ساير حيوانات زياد مىباشد- و چنانكه مىبينيم در اين مرحله دلالت صدا- بمعنى مقصود دلالت عقلى بوده و بالملازمه است- و خود معنى مقصود با وجود خارجى بمخاطب نشان داده مىشود- و همه صداها در افاده اين غرض يكسان بوده- و تميزى لازم نيست- ولى پس از چند بار تكرار- ذهن مخاطب ميان مقصود و صدا- يك نحو ملازمه نظير تداعى معانى معتقد شده- با شنيدن صدا از دور بسوى مادر به قصد دانه مىشتابد- .
و از طرف ديگر اختلاف احساسات درونى- مانند مهر و كينه و دوستى و دشمنى و انفعال- و شفقت و تملق و شهوت جنسى و غير آنها در شكل صدا- اختلافاتى غير قابل انكار بوجود مىآورد- و باين وسيله صداها تنوع پيدا كرده- و كم و بيش تميز و تعدد مىپذيرند- و در اين مرحله مستمع يك گام فراتر گذاشته- و با صداهاى مختلف به مقاصد نسبتا گوناگونى استدلال كرده- و به چيزهائى غايب از حواس پى مىبرد- ولى باز چنانكه روشن است- دلالت صدا بر مقصود عقلى و