اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٢١ - ١-اصل ملك
و فرزندى و خويشاوندى و جز اينها- .
البته اين اختصاصات نيز- هر كدام در مورد مخصوص خود به اندازه تماس- و احتياج اجتماعى قيود تازهاى بخود گرفته- و نامهاى ويژهاى پيدا مىكنند- و در نتيجه احكام- و آثار تازهاى براى آنها اعتبار مىشود- كه قابل انطباق بمورد بوده باشد- .
در عين حال همه اينگونه اختصاصات- حقوق ناميده مىشوند- و تقريبا يا تحقيقا در نظر اجتماع- مورد اختصاص فائده مىباشد- و در نخستين روزى- كه اجتماع ميان عين و فائده فرق گذاشته- اختصاص حق را بمعناى ملك فائده ناميده- و ملك را اختصاص به عين- كه محل جميع تصرفات ممكنه است اعتبار نموده است- .
در مرتبه تالى اين اعتبار- بواسطه احتياجى كه هر يك از افراد اجتماع به مواد متصرفى- و بالخصوص ملكى غير پيدا نمودهاند- اضطرارا اعتبار تبديل پيش آمده- اگر چه انسان فرد اين منظور را با غلبه- و تهاجم انجام مىداد- چنانكه پس از اجتماع افراد مقتدر- و حتى در اجتماع متمدن امروزه- جامعههاى مقتدر نيز اگر چه با ظاهر سازى- و مغلطه كارى باشد همين روش را دارند- .
و بواسطه اعتبار مبادله- تقسيمات تازهاى بواسطه اختلافات نوعى مالك- واجد شرايط تصرف و غير واجد چون بچه ديوانه- مالك شخصى و مالك اشتراكى گوناگون- و مالك نوعى و هيئت و مقام- و اختلاف نوعى اعيان مملوكه- انسان برده و حيوان و نبات و جماد- و املاك قابل نقل و انتقال- و غير قابل نقل و انتقال- و موجود و غير موجود و جز اينها پيش آمده- كه منشا اعتبار يك سلسله موضوعات- اعتبارى تازه دامنهدار از معاملات گوناگون- و وضع احكام گوناگون از براى آنها گرديده است- و در نتيجه عدم تعادل