اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢١٦ - خاتمه اين بحث و گفتگوها
نشنود- ولى هرگز نمىشود انسان- يا هر موجود از وجود خود مستقيما عدم خود را بخواهد- يا از قوهاى مستقيما- بطلان فعاليت خود قوه را تقاضا نمايد- .
از اين بيان مىتوان نتيجه زير را گرفت- اگر چه اعتبارات عامه قابل تغيير نيستند- ولى از راه برخى از آنها در مورد برخى ديگر- مىشود تصرف نموده- و به وجهى اعتبار عمومى را از كار انداخت- .
يعنى موردى را در دائره فعاليت وى دخل داده- و مورد ديگر را بيرون كرده- و در نتيجه اعتبار عمومى را- نسبت بمورد اول خود از كار انداخت- مثلا زمانى مسافرتهاى طولانى را با چارپا- يا كجاوه يا تخت روان انجام مىدادند- كجاوه يا تخت روان يا چارپا- براى پيمودن راههاى دور و دراز لازم و خوب بود- ولى با پيدايش وسائلى تازه- مانند اتومبيل راه آهن هواپيما- قاعده لزوم انتخاب اخف و اسهل- وسيله تازه را بجاى كهنه نشانيده- و صفت لزوم و خوبى را از آن گرفته و باين داده- البته اصل خوبى از ميان نرفت- ولى جاى خود را عوض نمود- در هر گوشه و كنارى از اجتماع امروز- صدها مثال براى اينگونه تغييرات رسومى آدابى- اخلاقى معاملاتى تماسهاى اجتماعى مىتوان پيدا كرد- .
چيزى كه هست اينست كه اصول اعتبارات عمومى- پيوسته زنده و سرگرم ادامه فعاليت بوده- تنها موارد و مصاديق آنها جا بجا مىشود- و جامعه بشرى پيوسته بپيشرفت خود- در استخدام و استفاده از ماده ادامه داده- و سرگرم توسعه و رفع تضييقات زندگى بوده- و هر روز صحنه زندگى ديروزى خود را عوض مىكند- و اين لازمه برخورد و فعل و انفعالى است- كه اصول اعتبارات در همديگر دارند- و از