اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٧٩ - طريق سير و سلوك فكرى در اعتباريات چيست
مىشود- چنانكه روشنترين آزمايشها در زندگى انسان- گواه اين سخن مىباشد- طبيعت با بطلان فعاليت خود باطل و نابود مىشود- پس همان طبيعت انسانى است- مثلا كه اين انديشهها را براى دريافت خواص- و آثار خود بوجود آورده- و از راه آنها بهدف و مقصد طبيعى و تكوينى خود مىرسد- .
از اين بيان نتيجه گرفته مىشود- ميان طبيعت انسانى مثلا از يكطرف- و خواص و آثار طبيعى و تكوينى وى از طرف ديگر- يك سلسله ادراكات و افكار موجود و ميانجى است- كه طبيعت نخست آنها را ساخته و بدستيارى آنها خواص- و آثار خود را در خارج بروز و ظهور مىدهد- .
اكنون بايد ديد كه اولا اين ادراكات- و افكارى كه ميان طبيعت و آثار طبيعت واسطه هستند- چگونه افكارى مىباشند- و فرق آنها با افكارى كه- داراى اين خاصيت نيستند چيست- ثانيا ارتباط آن افكار با طبيعت چه ارتباطى است- ثالثا ارتباط آن افكار با آثار طبيعت چگونه مىباشد- .
جاى ترديد نيست- كه هر پديدهاى از پديدههاى جهان- در محيط- و تغيير احتياجات هم در وضع تجهيزات بدنى- و اعضاء و جوارح موجود زنده مؤثر است- و هم در وضع روحى و نفسانى وى- مثلا مطالعات احوال و عقائد- و روحيه ملل مختلف ثابت كرده- كه همواره طرز افكار و تمايلات و احساسات هر مردمى- متناسب است با منطقه جغرافيائى زندگانى آنان- مثلا مردمى كه در مناطق حاره زندگى مىكنند- با مردمى كه در ساير نقاط زندگى مىكنند- همانطورى كه از لحاظ شكل و اندام و قيافه متفاوتند- از لحاظ احساسات و تمايلات و انديشه نيز متفاوتند- لهذا بسيار چيزها است كه آن مردم بحسب احتياج محيط- و تحت تاثير عامل تطبيق دهنده- خوب و زيبا مىپندارند- در صورتى كه در نظر مردم ساير مناطق- آن چيزها زشت و ناپسند است- و روى همين جهت است كه طرز فكر ملل- و جماعات مختلف متفاوت است- و هر ملتى يك