اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٧٧ - طريق سير و سلوك فكرى در اعتباريات چيست
خود باز مىدارد البته نه- و در اين صورت آيا اصالت و هستى حقيقى- از آن كداميك از اين دو مرحله بوده- و كداميك از آنها مستقل و متبوع- و كدام يك تابع و طفيلى ديگرى خواهد بود- و آيا طبيعت بواسطه پيش آمد مرگ- از فعاليت خود باز مىايستد- و در نتيجه طومار انديشه- و آرزوهاى انسانى پيچيده مىشود- يا اينكه انسان بواسطه خاتمه تنها غايت و هدفى كه در شعور حيوان منعكس مىشود- و او را وادار به تكاپو و فعاليت مىكند- ارضاء تمايلات و نيل بلذات است- و حيوان بلكه انسان- بدون آنكه از احتياجات طبيعى خود آگاه باشد- و غايت فعاليتهاى طبيعى وجود خويش را- كه اين امور نفسانى براى آنها كار مىكنند بداند- و يا اگر بداند آنها را در نظر بگيرد مانند انسان عالم- كارهاى ارادى و قصدى خويش را انجام مىدهد- و او در اين كارها- صرفا از تمايلات درونى خويش اطاعت مىكند- و نيل بلذات حاصل از افعال را منظور مىدارد- و گاهى چنان سر گرم اطاعت از تمايلات- و پيروى از احساسات و پروراندن آرزوها- و تمنيات و انديشههاى ناشى از آن تمايلات است- كه بكلى از طبيعت و وجود واقعى خويش بىخبر است- و همانطورى كه در متن اشاره شده- ممكن است يك نفر انسان يك عمر تمام- سر گرم انديشههاى گوناگون بوده- و حتى يك دم نظر نخستين فعاليتهاى طبيعى وجود وى- از فكر وى عبور و بمتخيلهاش خطور نكند- .
٤-گفتيم در عين اينكه هدفى را- كه حيوان بحسب شعور و ادراك خود در نظر مىگيرد- و براى آن فعاليت مىكند- مغاير است با هدفى كه طبيعت حيوان بسوى آن مىشتابد- بين اين دو دستگاه طبيعت و نفسانيات- همكارى و هم آهنگى كامل برقرار است- و معمولا همان چيزى تمايل حيوان را ارضاء مىكند- كه طبيعت را بسوى مقصد خويش كمك مىكند- و بر عكس چيزى طبيعت را بسوى مقصد كمك مىكند- كه تمايل حيوان را نيز ارضاء مىكند- حالا بايد بدانيم آيا كداميك از اين دو قسمت تابع است- و كداميك متبوع- يعنى آيا وجود اين تمايلات و غرائز و انديشهها- براى رسيدن طبيعت است به مقصد و هدف خويش- يا آنكه دستگاه طبيعت براى اين بوجود آمده- كه تمايلات مخصوصى را در حيوان ارضاء كند- و اين انديشهها و آرزوها- و تمنيات را در او پديد آورد- همانطورى كه در متن بيان شده- آيا اصالت و هستى حقيقى- از آن كداميك از