اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٧٦ - طريق سير و سلوك فكرى در اعتباريات چيست
عبور و بمتخيلهاش خطور نكند- و اگر نيز گاهى بفكر سير طبيعى- و تكوينى وجود خود بيفتد بسيار ناچيز- و نسبت به تودههاى جهان انديشه- و پندار وى در حكم صفر مىباشد- .
ولى آيا اقامت انسان در كوى احساسات و انديشهها- و فرو رفتنش در درياى پندار- سازمان طبيعت و تكوين را ساقط يا راكد نموده- و بنيان طبيعت و تكوين را كنده- يا او را از فعاليت جبرى مخصوص مىشود- حيوان در افعال خود- كه از روى قصد و اراده انجام مىدهد منظور و مقصود دارد- ولى آن منظورى كه در شعور حيوان منعكس مىشود- غايت طبيعى افعال نيست- بلكه كسب لذت و ارضاء تمايلات است- .
حيوان بلكه انسان در افعال قصدى و ارادى خود- صرفا مطيع تمايلات و عواطف- و احساسات درونى خويش است- و كارهايى كه در طبيعت- و براى رسيدن طبيعت بمقصد و هدف خويش انجام مىدهد- از راه اطاعت تمايلات درونى خود- و براى وصول بلذات نفسانى خود انجام مىدهد- و روى اين جهت است كه بعضى از فلاسفه- مانند شوپنهاور مىگويند- طبيعت انسان را مىفريبد- و براى آنكه به مقصد خودش برسد- دل او را بلذات فريبنده خوش مىكند- مثلا براى آنكه نسل ادامه يابد راهى بهتر از اين نيست- كه انسان را با دلخوش كردن بلذات دروغى- و فريبندهاى كه زن و مرد- از معاشرت يكديگر مىبرند گول بزند- و هزاران مصيبت و رنج و بدبختى را بدوششان بگذارد - ولى حقيقت اينست كه وجود اين تمايلات- و لذات را نمىتوان حمل بر تصادف- يا تحميل و فريب نمود- بلكه لازمه ذاتى قواى فعاله طبيعى حيوان- وجود اين تمايلات و لذات است و جز اين نتواند بود- و ما در پاورقىهاى آينده- مبناى علمى آنرا بيان خواهيم كرد- و چيزى كه مبناى علمى و على و معلولى دارد- قابل حمل بر تصادف يا فريب نيست- .
خلاصه اينكه- در عين اينكه بين احتياجات طبيعى حيوان- و بين تمايلات و غرائز و انديشههاى حاصل از آن تمايلات- كه منجر به فعل ارادى حيوان مىشود هم آهنگى برقرار است- و فعاليتهاى نفسانى حيوان- كه مقدمه فعل ارادى است براى رسيدن طبيعت است- به مقصد و هدف خويش از بقاء و كمال فرد يا نوع- در دستگاه شعور و انديشه و اراده حيوان توجهى بطبيعت- و غايتى كه طبيعت بسوى آن غايت مىشتابد نيست- .