اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦٠ - ٢-اصل انطباق با محيط
يعنى هر حد وهمى را كه بمصداقى مىدهيم- مصداق ديگرى واقعى نيز دارد كه از آنجا گرفته شده- مثلا اگر انسانى را شير قرار داديم- يك شير واقعى نيز هست كه حد شير از آن اوست- .
از آن ادراكات تصوير- و انعكاس يك امر واقعى و نفس الامرى نيست- و از يك واقعيت نفس الامرى حكايت نمىكند- و مصداقى جز آنچه انسان- در ظرف توهم خويش فرض نموده ندارند- .
نكتهاى كه تذكرش لازم است اينست- كه ممكن است بعضى چنين بپندارند- كه مفاهيم اعتبارى مثلا مفهوم مالكيت و مملوكيت- چون مفاهيمى فرضى و قراردادى هستند- و ما بحذاء خارجى ندارند- پس صرفا ابداعى و اختراعى هستند- يعنى اذهان از پيش خود- با يك قدرت خلاقه مخصوصى اين معانى را وضع و خلق مىكنند- ولى اين تصور صحيح نيست- زيرا همانطورى كه در مقاله ٥ گفتيم- قوه مدركه چنين قدرتى ندارد- كه از پيش خود تصويرى بسازد- اعم از آنكه آن تصوير مصداق خارجى داشته باشد- حقايق- يا نداشته باشد اعتباريات- و همانطورى كه در آن مقاله مشروحا بيان شد- ما دامى كه قوه مدركه- با يك واقعيتى اتصال وجودى پيدا نكند- نمىتواند تصويرى از آن بسازد- و فعاليتى كه ذهن از خود نشان مىدهد- عبارت است از انواع تصرفاتى كه در آن تصويرات مىنمايد- از قبيل حكم و تجريد و تعميم- و تجزيه و تركيب و انتزاع- .
اينجا ممكن است اين اشكال يا سؤال بنظر برسد- كه آن ضابطه كلى كه در مقاله ٥ بيان شد- در مورد ادراكات حقيقى صادق است- و در اعتباريات صادق نيست- زيرا همانطورى كه در بالا اشاره شد- حقايق مصداق واقعى دارند- و پيدايش آنها را از راه اتصال وجودى قوه مدركه- با مصداقهاى واقعى مىتوان توجيه كرد- بخلاف اعتباريات كه مصداق واقعى ندارد- پس آيا مىتوان گفت كه ذهن مفاهيم اعتباريه را- از پيش خود وضع و خلق مىكند- .
پاسخ اين اشكال واضح است- زيرا چنانكه بتدريج در ضمن مقاله معلوم خواهد شد- هيچيك از ادراكات اعتبارى عناصر جديد- و مفهومات تازهاى در مقابل ادراكات حقيقى نيستند- كه عارض ذهن شده باشند- و ما ناچار باشيم راه ورود آنها را به ذهن توجيه كنيم- بلكه حقيقت اينست كه هر يك از مفاهيم اعتباريه را- كه در نظر بگيريم- خواهيم ديد بر روى حقيقتى استوار است- يعنى يك مصداق واقعى و نفس الامرى دارد- و نسبت بان مصداق حقيقت است- و عارض شدن آن مفهوم براى ذهن- از راه همان مصداق واقعى است- چيزى كه