اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥٥ - ٢-اصل انطباق با محيط
خواهد ديد- و آن اينست كه غلط و دروغ واقعى اثرى ندارد- ولى غلط و دروغ شاعرانه آثار حقيقى واقعى دارد- زيرا تهييج احساسات درونى- و آثار خارجى مترتب باحساسات درونى را- بدنبال خود دارد- .
بسيار اتفاق افتاده كه شنيدن- يا بفكر سپردن معناى استعارى يك شعر- آشوب و شورشهائى در جهان بر پا كرده و براه انداخته- كه خانه و كاشانههائى به باد داده- و زندگىهائى بدست مرگ سپرده- يا بعكس ناچيزهائى را چيز نموده- و بى ارزشهائى را ارزش داده- تاريخ(١)از اينگونه حوادث بسيار به ياد دارد-اين نظريه دانشمند واقع بين بود- .
آن گفتهها لطف شعرى خود را به حد اعلى واجد است- حتى آنكه گفته شده است احسن الشعرا كذبه- يعنى هر اندازه كه شعر دروغتر- و از واقعيت دورتر باشد نيكوتر است- فقط چيزى كه هست اين است كه- در تشبيهات صلاحيت و شانيت نوعى مشبه معتبر است- يعنى تشبيه و استعاره در موردى مستحسن است- كه مشبه بحسب نوع خود وصف منظور را داشته باشد- مثلا چيزى را مىشود به شير در شجاعت تشبيه كرد- كه از نوع حيوان بوده باشد- و اما چيزى كه از نوع حيوان نيست- و شايسته نسبت شجاعت نيست- مثل يك قطعه سنگ تشبيهش بشير در شجاعت غلط است (١)در چهار مقاله عروضى سمرقندى مىنويسد- كه احمد بن عبد الله الخجستانى را پرسيدند- كه تو مردى خربنده بودى به اميرى خراسان چون افتادى- گفت ببادغيس در خجستان روزى- ديوان حنظله بادغيسى همى خواندم بدين دو بيت رسيدم- مهترى گر بكام شير در است شو خطر كن زكام شير بجوى
يا بزرگى و عز و نعمت و جاه يا چو مردانت مرگ روياروى
- .
داعيه در من پديد آمد- كه به هيچ وجه در آن حالت كه بودم- راضى نتوانستم بود خران را بفروختم- و اسب خريدم و از وطن خويش رحلت كردم- و بخدمت على بن الليث صفارى شدم- اصل و سبب اين دو بيت بود- .
ايضا در چهار مقاله مىنويسد- كه نصر بن احمد سامانى كه واسطه عقد آل سامان بود- زمستان بدر الملك بخارا مقام كردى- و تابستان به سمرقند رفتى يا به شهرى از شهرهاى خراسان- يكسان نوبت هرى بود- نصر بن احمد روى به هرى نهاد آنجا لشكر برآسود- و هوا خوش بود و باد سرد و نان فراخ- و ميوهها