اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣٩ - مقدمه
اينجا است كه با يك مطلب مهم مواجه مىشويم- و آن اينكه آيا واقعا ما دو قسم ادراكات داريم- يك قسم حقيقى و مطلق و ثابت- و آزاد از نفوذ احتياجات طبيعى و عوامل محيط- و يك قسم فرضى و نسبى و متطور- و تابع احتياجات طبيعى و عوامل محيط- و اگر واقعا اينطور است- امتياز و مشخصات اين دو قسم از يكديگر است- .
تميز و تفكيك ادراكات حقيقى- از ادراكات اعتبارى بسيار لازم و ضرورى- و عدم تفكيك آنها از يكديگر بسيار مضر- و خطرناك است و همين عدم تفكيك است- كه بسيارى از دانشمندان را از پا در آورده است- كه بعضى اعتباريات را به حقايق قياس كرده- و با روشهاى عقلانى مخصوص حقايق- در اعتباريات سير كردهاند- و بعضى بعكس نتيجه مطالعات خود را- در مورد اعتباريات در باره حقايق تعميم دادهاند- و حقايق را مانند اعتباريات مفاهيمى نسبى- و متغير و تابع احتياجات طبيعى پنداشتهاند در اواخر مقاله ٥- آنجا كه از اصل ثبات سخن به ميان آمد- گفتيم كه ادراكات خاصيت تغيير را ندارند- آنگاه در متن آن مقاله صفحه ١٣٤- مطلبى بصورت اشكال ذكر شد و آن اينكه- آزمايشهاى متوالى نشان مىدهد- كه محيط زندگى انسان در افكار وى دخيل مىباشد- و اختلاف معلومات و افكار- با اختلاف منطقه و محيط زندگى- حتى در يك فرد انسان بحسب دو زمان- و بموجب اختلاف شرايط روشن- و غير قابل انكار است- و همچنين ما مىتوانيم با تربيتهاى گوناگون در انسان- افكار گوناگونى ايجاد نمائيم- پس حقائق علمى مخلوق خودمان و تابع خودمان بوده- و يك ثبوت غير قابل تغييرى ندارند- .
ايضا در پاورقىهاى همان مقاله ١٠٨ ١٠٧- آنجا كه اختلاف نظر منطق تعقلى و منطق تجربى را- در باب اصول و مبادى كلى عقلى تشريح مىكرديم- گفتيم كه بعضى از فلاسفه و روانشناسان جديد- پيدايش اصول و مبادى عقلى- يعنى همان تصديقاتى را كه در اصطلاح منطق تعقلى- بديهيات اوليه تصديقيه خوانده مىشود- معلول عوامل حياتى يا اجتماعى دانستهاند- .
نظريه اين دانشمندان با نظريه منطق تعقلى- در اين جهت كه اين اصول عقلانى مولود تجربه نيست موافق است- و نظريه منطق تجربى را رد مىكند- ولى از لحاظ ثابت و يك نواخت بودن- و تغيير نكردن اين اصول با منطق تعقلى مخالف است- زيرا مطابق اين نظريه- پيدايش اين اصول همواره متناسب- و مرتبط با محيط طبيعى يا اجتماعى انسان است- و با تغيير محيط طبيعى يا اجتماعى-